اورگنج اين مكان دور افتاده خوارزم در آسياى مركزى مشاهده مىكنيم .
جز از نمودارهاى فرهنگ مادى ، در اينجا نمونههايى از فرهنگ معنوى والايى را نيز مىيابيم . در اينجا مكاتبى از نهضت خردگرايانهء اسلامى معتزله محفوظ مانده است .
چنانكه مىدانيم نهضت معتزله مبتنى بر آموزشى بوده كه عقل و خرد پايه و اساس آن را تشكيل مىداده است . در تعاليم معتزله خرد به مراتب مهمتر از اخبار و احاديث بوده است . آغاز ظهور اين مكتب در خوارزم متعلق به سدهء يازدهم ميلادى است شواهدى وجود دارد مبنى بر اين كه طى سده دوازدهم ميلادى معتزليان در اين ناحيه فعاليت داشتهاند . آنها در الهيات ، به ويژه معتقدات اسلامى مباحث ملايمترى عرضه مىكردند .
مردم اين ناحيه از چنان فرهنگ والايى برخوردار بودند كه مباحثات و گفتگوهاى خشن را شايسته و سزاوار نمىدانستند . در ميان آنان مباحثه با ملايمتى كه نمودار عادات و سنتهاى آنان بود ، مايه مىگرفت . اين خود نمودارى از پيشرفت فرهنگى است . با آن كه شهر به هنگام هجوم مغولان سراسر ويران شده بود ، باز در ناحيهء ديگرى بازسازى و احيا گرديد . با اين وصف مكاتب شهر همچنان پابرجا ماند ، چنانكه در دوران سيادت مغولان نيز از آنها ياد شده است . اين نكته خود شاهدى گويا پيرامون سرزندگى فرهنگ معنوى است . بديهى است كه خوارزم بر ديگر مناطق زير سلطهء مغولان تأثير مىگذاشت .
شاعرى با اصل و نسب خوارزمى را مىشناسيم كه طى سدهء چهاردهم ميلادى در اردوى زرين مىزيست و اثر بىنظير شاعرانه خود را در دوران حكومت اين دولت به زبان تركى نوشت « 1 » . آثار معمارى متعددى در خوارزم وجود داشت كه خرابههاى آن هماكنون موجود است . در مآخذ از اين آثار با ذكر تاريخ بناى آنها ياد شده است . در بلغار و كريمه نيز مشابه اين وضع وجود داشته است . در ميان ابنيه كهن اسلامى كريمه ( قرم ) مسجدى وجود دارد كه كتيبهء آن متعلق به دوران فرمانروايى ازبك است . براى تعيين موقعيت فرهنگى اردوى زرين البته نه با جملههاى تو خالى بدان گونه كه پروفسور بالّود ارائه كرده است ، بلكه با تكيه به مدارك و واقعيتها ، بايد اين نظام فرهنگى را در معرض مقايسه قرار داد و هماهنگى آن را با فرهنگ عمومى و مشترك معلوم و مشخص نمود . مسئله بايد بدين گونه مطرح شود ، زيرا ما با پديدهء مجزا بودن اين مراكز فرهنگى روبرو هستيم و اين خود ايجاد شبهه و ترديد مىكند كه آيا مىتوان از فرهنگ
هامش
( 1 ) . به نظر مىرسد كتاب « محبتنامهء خوارزمى » باشد . يو . برگل .