مرگ تيمور سمرقند را به تصرف آورد . او در ميان لشكريان از محبوبيت برخوردار بود و لذا توانست چند سال در آنجا باقى بماند . چندى بعد شاهرخ پسر تيمور او را از اريكه قدرت به زير افكند . شاهرخ ، خليل سلطان را در تصرف سمرقند گناهكار شمرد و مورد سرزنش قرار داد و مدعى شد كه تيمور جز از گرجستان ، ارمنستان و اران كه سرزمينهاى ثروتمند ، آباد و شكوفايى بودند ، منطقهء ديگرى را به خليل سلطان واگذار نكرد . ولى خليل سلطان به خلاف دستور تيمور سرزمينهاى مذكور را رها كرد و در سمرقند كه تختگاه او بود مستقر گرديد .
ماجراى ديگرى پيرامون نواحى حاشيهء درياى خزر وجود دارد . ماجراى مزبور مربوط به قيام اسكندر در مازندران است . حسين كيا فرزند اسكندر در دژ واقع در فيروزكوه ، اندكى در جهت جنوبىتر البرز با سرسختى برابر سپاه تيمور مقاومت كرد .
هنگامى كه سر بريدهء پدرش را كه در جنگ درون جنگل به هلاكت رسيده بود ، به دو عرضه كردند ناگزير دست از پيكار شست . در زبان فارسى پيكار در جنگل را « جنگ جنگلى » مىگويند . فرمانده لشكريان مغول كه سرانجام قيام را فرو نشانده و اسكندر را به اسيرى گرفته بود ، جزئيات اين فاجعه را براى ظهير الدين به شرح آورد . او حكايت مىكند كه وقتى اسكندر در جنگل محاصره شد و فرزندان كوچكش با نزديك شدن دشمن فرياد برآوردند ، او آنها را خفه كرد . در پى اين حادثه مادر اسكندر ناله و فرياد سر داد ، ولى او نيز كشته شد . پس از آن به دام لشكريان تيمور افتاد و سرانجام به قتل رسيد . با وجود سلب حكومت از سادات و پراكندگى اينان در نواحى مختلف ، مع هذا دو تن به نامهاى غياث الدين و على شامل عنايت تيمور شدند و در لشكركشيهاى او شركت ورزيدند . سپس آمل به آنان بازگردانده شد . در شهر سارى ، شخص ديگرى حكومت مىكرد كه با سادات دشمنى داشت . اين كه تيمور افراد دودمانى را كه دشمن مىداشت و از آنان سلب حكومت كرده بود ، بار ديگر بر آمل گمارد و اين كه به سبب عدم ثبات در استقرار حكومت دستنشاندهء خود چند بار به اردوى زرين لشكر كشيد ، مؤيد ناپايدارى فتوحات او است . حتى احداث بناهاى بزرگ و حفر كانالهاى عظيم نمودارى از روان بيمار او است . وحشيگرى تيمور همانند چنگيز نبود . چنگيز نيز هنگامى كه ضرورى مىنمود ، مردم شهرها را دستخوش هلاك مىكرد ، ولى گرايش و تعلق خاصى در كشتار وحشيانهء مردم در او نمىيابيم ، حال آنكه در كشتارهاى
جايگاه مناطق اطراف درياى خزر در تاريخ جهان اسلام ( فارسى ) — صفحة 125
مساهمون: واسيلى ولاديميروويچ بارتولد
ص١٢٥