تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جايگاه مناطق اطراف درياى خزر در تاريخ جهان اسلام ( فارسى ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
اندكى بعد درويشان از نفوذ خود سوء استفاده كردند و يك بار كه افراسياب به گرمابه رفته بود ، لباس و سلاح او را گرفتند . درويشان چنين استدلال مىكردند كه افراسياب مردى است متمكن و لذا قادر به تهيهء پوشاك و سلاح ديگرى است ، امّا درويشان را توانايى آن نيست . از اين جهت به خود حق مىدهند تا پوشاك و سلاح وى را برگيرند . اين‌گونه‌اى از كمونيسم ابتدايى بود كه به بىچيزان اجازه مىداد تا مواد مورد نياز خود را از دارايان بگيرند . از همين داستان مىتوان به زندگى سادهء حاكم مزبور كه به گرمابهء عمومى رفته بود ، پى برد . هنگامى كه درويشان از نيروى فراوان برخوردار شدند ، افراسياب از خطر فرو ريختن قدرت و اعتبار خويش به هراس افتاد . از اين‌روى به سوى نمايندگان مذهب رسمى و فقيهان روى آورد تا از حمايت آنان در مقابله با درويشان بهره جويد . او به يارى اهل دين و فقها كه قوام الدين سرسلسلهء درويشان را مرتد خوانده بودند ، توانست وى را به زندان افكند و از چنگ درويشان رهايى يابد . ظهير الدين مرعشى مىنويسد اين زمان افراسياب از افراط به تفريط روى آورد و شراب‌خوارگى پيشه كرد و به خوردن گوشت خوك پرداخت . ولى اين نكته بويژه در مورد گوشت خوك بعيد مىنمايد . افراسياب مدتى دراز بر اريكهء قدرت باقى نماند ، زيرا درست در زمانى كه سيد سرحلقهء درويشان دربند بود ، فرزندش درگذشت . مردم ماجرا را دستاويز قرار دادند و بر افراسياب شوريدند . شيخ با احترام فراوان از زندان آزاد شد . افراسياب از شيخ خواست تا نزد وى حاضر شود . شيخ با سخنانى درشت وى را پاسخ گفت و از حضور امتناع ورزيد . متعاقب آن افراسياب كوشيد تا از طريق توسّل به زور شيخ را به حضور آورد ، ولى درويشان سلاح در كف به مقابله برخاستند . در اين پيكار افراسياب و سه فرزندش كشته شدند . درويشان به آمل كه تختگاه مازندران بود حمله بردند و حاكميت شيوخ را در آن مستقر ساختند . بدين روال در مازندران حكومت روحانى با حكومت غير مذهبى در هم آميخت . شيخ قوام الدين به زودى مجبور شد تا در واقع حكومت را به يكى از فرزندانش به نام كمال الدين بسپارد . در ضمن او حكومت آمل را به پسر ديگرش رضى الدين واگذارد . متعاقب آن از مبارزه شيخ با خويشاوندان افراسياب ياد شده است . سرانجام سران نهضت دراويش برترى يافتند و به بازسازى چند شهر ، بويژه شهر سارى پرداختند . سارى در نتيجه اين حوادث روى به انحطاط نهاده به جنگل و شكارگاهى بدل گشته بود كه در آن حتى شكار بز وحشى صورت مىگرفت . ظرف مدتى كوتاه ( از سال