2 - اصول لفظيّه يك سرى امور تعبديّه نيستند ، بلكه تابع ظهورند و آنكه با آمدن علم اجمالى چنين عامى از ظهور مىافتد و قابل تمسّك نمىباشد .
مراد شيخ از اين ( فتأمّل ) چيست ؟
شايد اشاره به همين وجه الفرق است كه شيخ بيان فرمود .
نكتهها اساسىترين سؤال تنبيه ششم چه بود ؟
آيا در تدريجيّات نيز مثل دفعيّات علم اجمالى مؤثر و منجّز است يا نه ؟
حاصل پاسخ شيخ چه بود ؟
1 - مواردى كه مناط فعليّت تكليف در آن امر آينده ، اكنون موجود است مثل مثال تاجر و حالف علم اجمالى در آن موارد همچون دفعيّات منجّز است و اجتناب از حرامى كه در ميان آنها مردّد است واجب است .
2 - مواردى كه مناط فعليّت تكليف بالفعل موجود نيست مثل مثال حائض ، علم اجمالى بىاثر و كالجهل رأسا است .
مبناى شيخ در اين پاسخ چيست ؟
اين است كه :
1 - هرجا كه اطراف شبهه و لو تدريجى الحصول باشند ، عند العرف دفعة واحدة مبتلا به حساب مىآيند مثل مثال بيع و نذر ، علم اجمالى مؤثر است .
2 - و هرجا كه چنين نباشد تنجيزى هم در كار نيست و معيار ابتلاء هم اين بود كه هريك از اطراف شبهه داراى خصوصيتى باشند كه اگر علم تفصيلى به حرمت آن پيدا شد ، خطاب اجتنب منجّز مىشد .
پاسخ جناب آخوند به سؤال مورد نظر چيست ؟
مخالفت قطعيّه جايز است و مىتوان در همهء اطراف شبهه اصالة الحليّة جارى نمود .
مبناى جناب آخوند در دادن اين پاسخ چيست ؟
مىفرمايد :
منجزية العلم الاجمالى متوقّف على كونه متعلّق بالتكليف الفعلى فاختار عدم تنجيزه فى المقام و جواز الرجوع الى الاصول فى جميع الاطراف ، اذا المفروض تردّد التكليف فيه بين ان يكون فعليّا او مشروطا به شرط غير حاصل فلا علم بالتكليف الفعلى فلا مانع من الرجوع الى الاصل .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 320
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٣٢٠