تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 316

مساهمون:

ص٣١٦
زيرا در اين يك ماه يك بار حالت سابقهء طهر نقض مىشود كه شايد با همين سه روز آخر ماه باشد و لذا نمىتوان تمام ماه را استصحاب طهر نمود . چون‌كه نقض يقين به يقين است . و لذا : به سراغ ديگر اصول عمليّه از جمله اصالة الاباحة رفته و وضعيت اين سه روز هم روشن مىشود . مراد از ( الى اصالة الاباحة و الفساد . . . فى المثال الثانى . . . ) چيست ؟ اين است كه در مثال دوم نسبت به حليّت و حرمت تكليفيّه از اصالة الاباحة و الحليّة كمك مىگيريم و مىگوئيم : تاجر : 1 - نسبت به هر معامله‌اى كه شك دارد ربوى است يا نه ؟ اصل را بر حليّت بگذارد . 2 - و نسبت به حرمت وضعيّه يعنى فساد بنا را بر اصالة الفساد در معاملات گذاشته و از چنين معامله‌اى اجتناب كند و اثرى برآن مترتب نكند . پس مراد از ( فيحكم فى كل معاملة يشك فى كونها ربوية بعدم استحقاق العقاب . . . ) چيست ؟ پاسخ به يك سؤال مقدر است مبنى بر اينكه : شك ما در صحت و فساد اين معامله مسبّب است از شك ما در حليّت و حرمت . ما نيز اصل سببى جارى كرده و حكم به حليّت نموديم و در نتيجه وضع مسبّبى خودبخود روشن شده بايد حكم به صحت معامله كنيم . چرا فرموديد فساد ؟ حاصل پاسخ جناب شيخ در متن مزبور به سؤال فوق چيست ؟ اين است كه : 1 - بر خلاف عبادات ، فساد و بطلان در معاملات تابع حرمت نبوده و هيچ‌يك مسبّب از ديگرى نمىباشند ، بلكه هريك دليل علىحده‌اى دارد . 2 - هر دو در ما نحن فيه مسبّب از شك در ربوى بودن و يا نبودن هستند و لذا در هريك به اصل رجوع مىشود . به عبارت ديگر : در معاملات هيچ‌گونه ملازمه‌اى ميان حرمت و فساد وجود ندارد ، بلكه چه‌بسا : 1 - معامله حرام باشد ولى فاسد نباشد . مثل ظهار ، بيع عند النداء على قول و . . . 2 - و معامله‌اى فاسد باشد و لكن حرام هم نباشد يعنى حرمت تكليفى ندارد . مثل معاملهء ربويه‌اى كه جاهل قاصر انجام مىدهد كه فاسد است ولى حرام و عقاب‌آور نيست .