در ما زاد احتياط را جارى مىكنيد ، همينطور هم ما در علم اجمالى بزرگ به اندازهء اضطرار احتياط را كنار گذاشته و در ما زاد آن احتياط را جارى مىكنيم .
جناب شيخ معيار و ملاك اندازهگيريشان در اضطرار و ما زاد آن چيست ؟
مىگويند : هرجا كه ظنّ به تكليف وجود داشت عمل به ظنّ مىكنيم و سراغ احتياط نمىرويم تا رفع عسر و حرج شود .
جناب شيخ چه اشكال داشت كه بگويند به وهم عمل كرده و در مورد وهم احتياط را كنار مىزنيم ؟
چرا خودشان را در اين مسئله محدود به موارد ظنّ نمودهاند ؟
مىگويند : گاهى انسان ظنّ حاصل مىكند كه فلان عمل واجب است و يا فلان عمل حرام است ، وقتى ظنّ پيدا كرد كه فلان عمل واجب است يا حرام ، وهم پيدا مىكند به اينكه ليس بواجب او ليس به حرام .
و لذا اگر بخواهيم در يك سرى موارد احتياط را كنار بگذاريم ، آن جايى است كه وهم به عدم تكليف داريم .
فى المثل ظنّ داريد كه اين عمل واجب است يا حرام ، امّا وهم داريد كه نه واجب است و يا نه حرام .
بايد همين وهم را دنبال كنيد تا عسر و حرج رفع بشود .
به عبارت ديگر :
آن جاهايى كه وهم به عدم تكليف داريم احتياط لازم نيست .
جناب شيخ اگر از ايشان بپرسيم كه چرا هركجا وهم به عدم تكليف داريد مىگوئيد احتياط لازم نيست چه مىگويند ؟
مىگويند : اگر بگوئيم از ظنّ متابعت بكن و از وهم متابعت نكن ، ترجيح مرجوح بر راجح لازم آيد .
يعنى وهم رجحان پيدا مىكند بر ظنّ و حال آنكه بايد راجح را پيروى نمود و نه مرجوح را .
جناب شيخ اين حضرات در مواردى كه ظنّ به تكليف ندارند چه مىكنند ؟
برمىگردند سراغ قاعدهء احتياط .
يعنى همانطور كه در انائين مشتبهين و در حال اضطرار به اندازهء ضرورت استفاده مىشود و در ما بقى احتياط ، در اين علم اجمالى بزرگ هم ، هركجا كه ظن به عدم تكليف داريم احتياط نمىكنيم تا رفع عسر و حرج شده بارمان سبك شود و در ما بقى جاها احتياط مىكنيم .
جناب شيخ چه ايرادى از جانب شما بر اين حضرات وارد آمده ؟
در اينجا به جاى اينكه طبق قاعدهء خودشان در ما بقى احتياط بكنند مثل آن دو گروه ديگر رفتهاند به سراغ اصول عمليّه .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 303
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٣٠٣