اجمالى بوده و مانع از تعلّق علم اجمالى به تكليف فعلى مىشود . و هم شامل مىشود صورتى را كه اضطرار پس از علم اجمالى حاصل شود .
يعنى اضطرار كه آمد جلوى فعليت تكليف را مىگيرد و اين علم اجمالى كه مبتلا به اضطرار شده اثر ندارد و مخالفت قطعيّهء او هم جايز است تا چه رسد به عدم لزوم موافقت قطعيّه .
جناب آخوند در فرض فقدان و تلف يك طرف شبهه در باب فقدان گفتهايد علم اجمالى از اثر نمىافتد و اجتناب از طرف موجود لازم است حال بفرمائيد چه فرق است ميان فرض اضطرار به يك طرف شبهه با فرض تلف در باب فقدان كه مىگوئيد علم اجمالى مثل لا علم است و بهطور كلى از اثر مىافتد ؟
فرقشان اين است كه :
1 - فعليّت تكاليف نسبت به اضطرار مقيّد و محدود شده است ، يعنى هر تكليفى تا مادامى فعل است كه اضطرار نيامده و لكن پس از اضطرار ديگر فعلى نيست .
مثل :
حَرَّمَ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةَ وَ الدَّمَ . . . إِلَّا مَا اضْطُرِرْتُمْ .
2 - و فعليت تكاليف نسبت به فقدان و تلف محدود و مقيّد نشده است .
يعنى گفته نشده كه هذا حرام مادامىكه مفقود نشود .
لذا در فرض اوّل پس از آمدن حدّ و مرز تكليف ، تكليف از فعليّت مىافتد ، به خلاف فرض دوم .
خلاصه اينكه :
يكى از عوامل سقوط علم اجمالى از تأثير اضطرار است و يكى از شرايط تنجيز علم اجمالى عدم الاضطرار است .
در مجموع براى نحوهء اين اضطرار شقوقى را ذكر نمودهاند بدين نحو كه اضطرار :
1 - گاهى پيش از تعلّق تكليف به يكى از طرفهاى علم اجمالى و پيش از تعلّق علم به آن پيدا مىشود .
2 - گاهى پيش از حصول علم اجمالى به حرمت يا نجاست احدهما و پس از تعلّق تكليف است .
3 - گاهى پس از حصول علم اجمالى و پس از تعلّق تكليف به برخى از اطراف شبهه است .
4 - گاهى همزمان با حصول علم اجمالى و تعلّق تكليف پيدا مىشود .
5 - گاهى پس از علم به خطاب و پيش از تعلّق تكليف پيدا مىشود ، چنان كه علم به واجب مشروط ، پيش از تحقّق شرط آن را داشته باشد . سپس مضطرّ به برخى اطراف گردد كه در اين زمان شرط محقّق شده است .