تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
حال دو اناء باقىمانده يكى رفيق الملاقى و ديگرى ملاقى ، تكليف ما چيست ؟ تكليف شما روشن است چونكه در اينجا ملاقى مىتواند قائم مقام ملاقا بشود و در صف قرار بگيرد . چرا جناب شيخ ؟ چون فرض اين است كه شما اكنون علم اجمالى پيدا كردى كه يا رفيق الملاقى نجس است يا ملاقى . چرا كه در اين فرض ملاقى نيز در حكم ملاقا هست . جناب شيخ چطور شد كه ملاقى اكنون داخل در صف شد ؟ چون ملاقا از بين رفته و آنكه از بين رفته از محل ابتلاء خارج شده و آنچه از محلّ ابتلاء خارج شده ديگر مجراى اصل نيست . بنابراين ، 1 - آنى كه مىتوانيم در آن اصل جارى كنيم اين دو اناء است كه موجودند ، يكى رفيق الملاقى ديگرى ملاقى . 2 - نسبت به اين دو نيز علم اجمالى داريم كه احدهما نجس است . حال چون اين دو در يك سطح‌اند باهم تعارض كرده و در نتيجه تساقط مىكنند . يعنى : اگر بخواهيم در ملاقى اصل طهارت جارى كنيم تعارض مىكند با اصالة الطهاره در رفيق الملاقى . به عبارت ديگر : چون ملاقى نابود شده اصلى در آن جارى نمىشود تا بشود سببى و تعارض بكند با رفيقش و در نتيجه تساقط كرده و نوبت برسد به اصل مسبّبى . خير . اينجا نوبت از آن اين دو اناء موجود است كه در عرض هم‌اند و مىدانيم يكى از اين دو نجس‌اند و هر دو مجراى اصل‌اند ، از خارج نيز معارضى ندارند و لذا تعارضا و تساقطا . جناب شيخ مسألة ؟ اگر دو اناء باشد و اجمالا بدانيم كه يكى از آن دو نجس است ، پس از آن شىء با يكى از آن دو ملاقات كند و سپس ملاقا از بين برود آيا باز هم ملاقى مىتواند قائم مقام ملاقا بشود يا نه ؟ خير ، در آنجا علم اجمالى پس از زوال ملاقا حاصل شد ولى در اينجا علم اجمالى از اول حاصل شده است . به عبارت ديگر قبل از اينكه ملاقا از بين برود علم اجمالى اقتضاء مىكرد كه از آن دو اناء اجتناب كنيم و لذا اين سومى كه ملاقى است محكوم به طهارت است . يعنى آنى كه محكوم به وجوب اجتناب بود باز هم محكوم به وجوب اجتناب است و لو حالا ديگر معارض ندارد . اين يكى هم كه محكوم به طهارت شده ، ديگر محكوم به وجوب اجتناب نخواهد شد .