تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
خلاصهء مطلب اينكه : فرقى ندارد زمانى كه شك سببى و مسبّبى شد ، اصل را در سببى جارى مىكنند چه توافقا چه تعاندا . جناب شيخ مثالتان براى موردى كه اصل سببى و مسبّبى باهم جمع شده و اصل سببى مانع دارد ، چيست ؟ اين است كه مثلا : نصف كرّ آب نجس داريم ، نصف كرّ آب پاك ، هر دو را روى هم ريخته يك كرّ آب تشكيل مىدهيم حال يقين داريم كه اين يك كرّ آب يك حكم دارد يا نجس است و يا پاك ؟ و نمىشود گفت نصفش پاك است و نصفش نجس . منتهى نمىدانيم در اين ميان پاك برنده شده يا نجس ؟ و لذا شك ما در اينكه آيا اين آب كر پاك است يا نجس ؟ ناشى از اينجاست كه نمىدانيم آيا نجاست آن نصف به حال خود باقى است و يا طهارت آن نصف به حال خود باقى است ؟ در اينجا : اگر بخواهيم اصل را در جانب سبب جارى كنيم و بگوئيم : استصحاب مىكنم نجاست آن نصف را ، تعارض مىكند با استصحاب طهارت آن نصف ديگر ، و اذا تعارضا ، تساقطا . در نتيجه نوبت مىرسد به اصل مسبّبى كه آيا اين آب پاك است يا نجس ؟ در اينجا الاصل ، الطهارة . به عبارت ديگر وقتى نتوانستيم استصحاب طهارت در يكى و يا استصحاب نجاست در ديگرى جارى كنيم ، مىرويم به سراغ مجموع آب و اصالة الطهاره را در آن جارى مىكنيم . جناب شيخ در اينجا مثالى بزنيد كه عين محلّ بحث ما باشد ؟ مثلا دو ظرف آب وجود دارد كه اجمالا مىدانيم يكى از آن دو نجس است و روى همين علم اجمالى بايد از هر دو اجتناب نمود و لكن تفصيلا نمىدانيم كداميك است . حال يك چيزى با يكى از اين دو آب مشتبه ملاقات مىكند و لذا ما شك مىكنيم كه آيا ملاقى پاك است يا نجس ؟ امّا چرا ما در اينجا در مورد ملاقى شك كرديم ؟ چونكه نمىدانيم ملاقا پاك بوده يا نجس ؟ در اينجا : اگر بگوئيد : اصل اين است كه اين يكى ظرف پاك است به شما مىگويند : خير از كجا معلوم كه آن يكى ظرف پاك باشد وقتى جريان اصلين در اين دو ظرف مشتبه تعارض بكنند ، نتيجه‌اش تساقط است . پس نوبت مىرسد به اصل مسبّبى . در نتيجه اگر بپرسيد كه ملاقى پاك است يا نجس ؟ مىگوئيم الاصل ، الطهارة .