خلاصه اينكه : ملاقى در رديف مشتبهين قرار نمىگيرد ، بلكه چشمانتظار مىماند تا ببيند در آن دو اصل چه پيش مىآيد ؟ مىبينيد كه تعارضا و تساقطا . نوبت مىرسد به خودش كه الاصل ، الطهارة .
اما شما ، هم در مشتبهين اصل طهارت جارى كرديد ، هم در ملاقى ؟
بله ، منتهى در آن دو اصلين تعارضا و تساقطا و لكن در ملاقى بلامعارض بود .
آيا مىتوانيد مثالى بزنيد كه اصلى كه در ملاقى اجراء مىكنيد با آن دو اصل متعارض در مشتبهين از يك جنس نباشد ؟
بله :
1 - مثل همان مثالى كه گفتيم نصف كرّ آب نجس داريم و نصف كرّ آب طاهر .
در اينجا اگر مىخواستيم اصل جارى كنيم در يك نصف بايد استصحاب طهارت مىكرديم و در نصف ديگر استصحاب نجاست ، منتهى تعارضا و تساقطا . حال ما مانديم و آن آب كرّ كه نمىدانستيم پاك است يا نجس ؟ در اينجا الاصل ، الطهاره ، يعنى آن دو اصل متعارض از قبيل استصحاب بودند ولى اين اصل از قاعدهء طهارت است .
2 - و مثل همان مثالى كه گفتيم : شىء نجسى را با مائين مشتبهين شستهايم و لكن اكنون شك داريم كه اين شىء نجس پاك شده است يا نه ؟
حال آيا اين شبهه مسبّب از چيست ؟ خواهيد گفت از اين است كه با كدام آب در رتبهء مؤخّر شسته شده است ؟ طاهر مقدّم است يا نجس ؟ كدام مقدّم و كدام مؤخر است .
و لذا اگر بخواهيم در اين دو ماء مشتبه اصل جارى كنيم دو اصل ، اصالة عدم تقدّم با اصل اصالة عدم تأخّر باهم تعارض كرده تساقط مىكنند .
حال مائيم و آن شىء نجس ، در اينجا چه بايد كرد ؟ گفته مىشود : الاصل ، الطهارة .
پس متعارضين از استصحاباند ، و اصل مسبّبى از قاعدهء طهارت .
على كل حال ، دو تا اصل وقتى در يك صف قرار بگيرند تساقط مىكنند و نوبت به اصل مسبّبى مىرسد چه از يك جنس باشند و چه از جنسهاى مختلف .
جناب شيخ مسألة ؟
1 - اگر دو اناء در مقابل ما موجود باشد .
2 - چيزى با يكى از اين دو اناء ملاقات و برخورد كند .
3 - پس از ملاقات ، ملاقا از بين برود .
4 - پس از اين مراحل براى ما علم اجمالى حاصل شود كه يكى از آن دو اناء نجس بوده است .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 277
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٢٧٧