تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
جارى كرديم حساب مسبّب خودبخود روشن مىشود . امّا : اگر به دليل وجود موانع نتوانستيم اصل را در سبب جارى كنيم ، نوبت مىرسد به اجراى آن در اصل مسبّبى . جناب شيخ در تبيين اين دو مثال بزنيد ؟ در جايى كه اصل در شك سببى جارى مىشود مثل اينكه : 1 - دست شما نجس بود ، آن را با آب قليلى كه در آفتابه وجود داشت شستيد و حال آنكه به پاك بودن و يا نجس بودن آب آفتابه نيز شك داشتيد . پس شما در اينجا دو تا شك داريد : 1 - اينكه آيا دستتان پاك شده يا نه ؟ 2 - اينكه آيا آب آفتابه پاك بوده يا نه ؟ منتهى ، اينكه شما شك مىكنيد كه آيا دستتان پاك شده يا نه ؟ مسبّب از شك شما در آب آفتابه است . در چنين موردى اصل را در شك سببى اجرا كرده مىگوئيم : ان‌شاءالله كه آب آفتابه پاك بوده است . در نتيجه وقتى اصل را در آب آفتابه اجرا كرديم ، حساب دست شما خودبخود روشن است . 2 - و يا اينكه آبى در اختيار شماست در حالى كه نمىدانيد 1 - پاك است يا نجس ؟ 2 - خوردن آن حلال است يا حرام ؟ حال شك در حليّت و حرمت شرب آن ناشى از شك در طهارت و نجاست آن آب است در اينجا نيز ، اصل را در جانب سبب اجرا كرده مىگوئى : ان‌شاءالله كه پاك است . در نتيجه : وقتى آب محكوم به طهارت شده شرب نيز مىشود حلال و ديگر نيازى به جريان اصل ندارد . جناب شيخ چرا در بحث سبب و مسبّب دو مثال ذكر شد ؟ زيرا در مثال اوّل سببى و مسبّبى باهم توافق نداشته و مخالف بودند ، بدين معنا كه اگر بخواهى در آب آفتابه اصل جارى كنى ، الاصل ، الطهاره و اگر بخواهى در دستت اصل جارى كنى ، استصحاب طهارت است منتهى چون در آب اصالة الطهاره اجرا كرديد ديگر نيازى به جريان استصحاب در دستتان نمىباشد . اما در مثال دوّم : سببى و مسبّبى باهم توافق دارند ، چون اگر بخواهيد راجع به آب اصل جارى كنيد ، طهارت است و راجع به شرب بخواهيد اصل جارى كنيد ، حليّت است و اصل طهارت و حليّت تعاند و تعارضى باهم ندارند .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 275 | الشيخ الأنصاري / جمشيد سميعى