جارى كرديم حساب مسبّب خودبخود روشن مىشود .
امّا : اگر به دليل وجود موانع نتوانستيم اصل را در سبب جارى كنيم ، نوبت مىرسد به اجراى آن در اصل مسبّبى .
جناب شيخ در تبيين اين دو مثال بزنيد ؟
در جايى كه اصل در شك سببى جارى مىشود مثل اينكه :
1 - دست شما نجس بود ، آن را با آب قليلى كه در آفتابه وجود داشت شستيد و حال آنكه به پاك بودن و يا نجس بودن آب آفتابه نيز شك داشتيد .
پس شما در اينجا دو تا شك داريد :
1 - اينكه آيا دستتان پاك شده يا نه ؟ 2 - اينكه آيا آب آفتابه پاك بوده يا نه ؟
منتهى ، اينكه شما شك مىكنيد كه آيا دستتان پاك شده يا نه ؟ مسبّب از شك شما در آب آفتابه است .
در چنين موردى اصل را در شك سببى اجرا كرده مىگوئيم : انشاءالله كه آب آفتابه پاك بوده است . در نتيجه وقتى اصل را در آب آفتابه اجرا كرديم ، حساب دست شما خودبخود روشن است .
2 - و يا اينكه آبى در اختيار شماست در حالى كه نمىدانيد 1 - پاك است يا نجس ؟ 2 - خوردن آن حلال است يا حرام ؟
حال شك در حليّت و حرمت شرب آن ناشى از شك در طهارت و نجاست آن آب است در اينجا نيز ، اصل را در جانب سبب اجرا كرده مىگوئى : انشاءالله كه پاك است .
در نتيجه :
وقتى آب محكوم به طهارت شده شرب نيز مىشود حلال و ديگر نيازى به جريان اصل ندارد .
جناب شيخ چرا در بحث سبب و مسبّب دو مثال ذكر شد ؟
زيرا در مثال اوّل سببى و مسبّبى باهم توافق نداشته و مخالف بودند ، بدين معنا كه اگر بخواهى در آب آفتابه اصل جارى كنى ، الاصل ، الطهاره و اگر بخواهى در دستت اصل جارى كنى ، استصحاب طهارت است منتهى چون در آب اصالة الطهاره اجرا كرديد ديگر نيازى به جريان استصحاب در دستتان نمىباشد .
اما در مثال دوّم :
سببى و مسبّبى باهم توافق دارند ، چون اگر بخواهيد راجع به آب اصل جارى كنيد ، طهارت است و راجع به شرب بخواهيد اصل جارى كنيد ، حليّت است و اصل طهارت و حليّت تعاند و تعارضى باهم ندارند .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 275
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٢٧٥