2 - نسبت به اين دو ظرف هم علم اجمالى داريم كه احدهما نجس است .
حال چون هر دو در يك صفاند اجراى اصل در آنها باهم تعارضا و تساقطا .
يعنى :
اگر بخواهيم در ملاقى اصل طهارت جارى كنيم با جريان اصل طهارت در رفيق الملاقى تعارض مىكند .
زيرا ما اجمالا مىدانيم كه يا ملاقى نجس است و يا مشمول خطاب اجتنب عن ملاقى النجس هستيم و يا رفيق الملاقى نجس است و ما مشمول خطاب اجتنب عن النجس هستيم .
اما در تنبيه اوّل گفتيم كه :
لا فرق ميان خطاب واحد منجّز و يا خطاب واحد مردّد ميان احد الخطابين .
يعنى بايد از هر دو اجتناب نمود .
مراد از ( فمحصّل ما ذكرنا : انّ العبرة فى حكم الملاق . . . ) چيست ؟
بدون پاسخ .
مراد از ( و لو كان العلم الاجمالى قبل فقد الملاقى و الملاقاة ففقده . . . ) چيست ؟
اين است كه :
اگر دو ظرف آب در مقابل شماست كه از اوّل اجمالا مىدانستى يكى از آن دو نجس است سپس شيئى به هر دليل با يكى از اين دو ظرف ملاقات كرده و پس از ملاقات از بين برود .
حال آيا باز هم ملاقى مىتواند مثل صورت قبل قائم مقام ملاقا شود ؟ تفاوت اين دو صورت در چيست ؟
1 - در آنجا علم اجمالى پس از زوال ملاقا حاصل شد و در اينجا از ابتدا حاصل بود .
2 - در اينجا ديگر ملاقى نمىتواند نائب مناب ملاقا شود ، چونكه قبل از آنى كه ملاقا از بين برود قاعدهء علم اجمالى اقتضا مىكند كه اين دو ظرف واجبالاجتناباند و سوّمى كه ملاقى است محكوم به طهارت باشد .
يعنى آنى كه محكوم به وجوب اجتناب بوده باز هماكنون محكوم است به وجوب اجتناب ، هرچند اكنون ديگر معارضى ندارد .
اين يكى هم كه محكوم به طهارت شده ، ديگر محكوم به وجوب اجتناب نمىشود .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 265
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٢٦٥