پس اكنون شك ما يك شك بدوى در طهارت و نجاست جامه يا بدن است كه محلّ اجراى قاعدهء طهارت است .
سوّمين مثال مطرح در اينجا راجع به چيست ؟
در مورد اين است كه اگر اصل سببى از كار بيفتد نوبت به اصل مسبّبى مىرسد كه عين محلّ بحث ماست .
فى المثل دو ظرف آب در مقابل ماست لكن نمىدانيم كداميك پاك و كداميك نجس است روى علم اجمالى بايد از هر دو اجتناب كنيم .
حال يك چيز ديگرى هم با يكى از اين دو آب مشتبه ملاقات مىكند كه ما نحن فيه نيز از همين قرار است .
در اينجا ما شك مىكنيم كه آيا اين ملاقى پاك است يا نجس ؟
چرا شك مىكنيم ؟
زيرا نمىدانيم كه ملاقا پاك بوده يا نجس .
به عبارت ديگر منشأ شك ما اين است كه آيا آن ملاقا پاك است تا ملاقى آنهم پاك باشد و يا ملاقا نجس است پس ملاقى آنهم نجس شده باشد
در اينجا چه بايد كرد ؟
در اينجا اصل در ناحيهء سبب يعنى ملاقا جارى نمىشود و نمىتوان گفت : الاصل طهارة الملاقى و عبارت ديگر نمىتوان طهارت ملاقا را استصحاب كرد .
زيرا كه اجراى اين اصل در ملاقا با اصل طهارت و يا استصحاب آن در ناحيهء آن يكى مشتبه كه دوست و رفيق ملاقا هست به دليل علم اجمالى ما تعارضا و در نتيجه تساقطا .
يعنى اگر بگوئيد : اصل اين است كه اين يكى ظرف پاك است ، گفته مىشود كه خير آن يكى ظرف پاك است .
حال وقتى در انائين مشتبهين دو اصل تعارض كنند و بعد تساقط نمايند نوبت مىرسد به اصل مسبّبى .
يعنى اكنون شك داريم كه آيا ملاقى پاك است يا نجس ؟ كه الاصل ، الطهاره .
پس ملاقى نيامد در صف آن دو مشتبه قرار بگيرد ، بلكه چشم انتظار بود ببيند اين دو اصل در آن مشتبهين چه مىكنند ؟ ديد كه تعارضا و تساقطا و لذا نوبت رسيد به خودش كه الاصل فى الاشياء ، الطهارة .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 263
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٢٦٣