تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 261

مساهمون:

ص٢٦١
روشن است كه اصل طهارت با اصل حليّت تعاندى ندارند و سازگارند . مراد از ( انّه يجب الرجوع عند تعارض اصالة الطهارة و النجاسة عند تتميم الماء . . . ) چيست ؟ ذكر اوّلين مثال براى موردى است كه اصل سببى و مسبّبى باهم جمع شده و اصل سببى مانع دارد . به عبارت ديگر آنجايى كه مانع اصل سببى را از ارزش انداخته و نوبت به اصل مسبّبى مىرسد . فى المثل : 1 - نصف كرّ آب نجس در اختيار ماست و نصف كرّ آب پاك . 2 - اين دو نصف را در يك ظرف مخلوط كرده يك كرّ تمام آب در اختيار ما قرار مىگيرد . 3 - از نظر فقهى آب واحد داراى حكم واحد است ، پس اين آب كرّ يا پاك است و يا نجس و ديگر نمىشود گفت نصفش پاك است و نصفش نجس . پس فعلا شك داريم كه اين آب پاك است يا نجس و به عبارت ديگر نمىدانيم كه در اين ميدان پاك برنده است يا نجس ؟ به عبارت ديگر منشا شك ما اين است كه نمىدانيم : آيا نجاست آن نصف نجس اكنون هم باقى است تا در نتيجه كل آب نجس باشد و يا طهارت نصف اكنون باقى است تا در نتيجهء كل آب پاك باشد ؟ و لذا در اينجا اصلين سببى تعارض مىكنند زيرا : اگر بخواهيم اصل را در جانب سبب جارى كنيم و بگوئيم : استصحاب مىكنم نجاست آن نصف نجس را تعارض مىكند با استصحاب بقاء طهارت آن نصف طاهر . و اذا تعارضا ، تساقطا . آنگاه نوبت مىرسد به اصل مسببى كه عبارتست از قاعدهء طهارت . يعنى وقتى نتوانستيم در يك نصف استصحاب طهارت و در ديگرى استصحاب نجاست را جارى كنيم مىرويم سراغ مجموع آب و با قطع نظر از حالت سابقه مىگوييم : اكنون شك داريم كه اين آب پاك است يا نجس ؟ الاصل ، الطهارة . در مثال فوق تفاوت اصل سببى و مسبّبى در چيست ؟ در اين است كه مجانس و هم ماهيّت نيستند . چونكه دو اصل سببى استصحاب بود كه حتما در حالت سابقه لحاظ مىشوند و لكن اصل مسبّبى ، اصل طهارة است كه در آن حالت سابقه لحاظ نمىشود . مراد از ( و عند غسل المحلّ النجس بماءين مشتبهين بالنجس . . . ) چيست ؟ ذكر دوّمين مثال است براى موردى كه اصل سببى و مسبّبى باهم جمع شده و اصل سببى مانع دارد .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 261 | الشيخ الأنصاري / جمشيد سميعى