و لذا همهء اطراف داخل در علم اجمالى شما هستند و شبهه محصوره است .
حال در ما نحن فيه هم ملاقى احدهما داخل در صف مشتبهين شده و از اين باب وجوب پيدا مىكند .
عبارة اخراى اشكال مذكور چيست ؟
گفته شد وقتى يك شيئى با احد المشتبهين ملاقات كرد ما نمىتوانيم تنجّس ملاقى را از خطاب اجتنب بدست آوريم . ما هم قبول داريم و لكن راه ديگرى را سراغ داريم كه مىتوانيم تنجّس ملاقى و يا وجوب اجتناب را از آن بدست آوريم و آن اين است كه :
وقتى يك شىء با احد المشتبهين ملاقات كند ، يقين حاصل مىكنيم كه :
ملاقى و ملاقا قطعا يك حال دارند بدين معنا كه يا هر دو پاكاند و يا هر دو نجس .
حال :
آيا شما ، ملاقا را واجب الاجتناب مىدانيد يا نه ؟
خواهيد گفت : بله چونكه يكى از طرفين شبهه است .
مىگوئيم : خوب ملاقى نيز همان حال ملاقا را دارد ، پس ملاقى نيز ملحق مىشود به اطراف شبهه .
به عبارت ديگر ما نيز ملاقى را از باب خطاب اجتنب ، منفعل نمىدانيم و لكن از آنجا كه ملاقى نيز مىتواند مثل ملاقا از اطراف شبهه باشد مثل آنهم منفعل مىشود .
به عبارت ديگر :
ملاقى و ملاقا يك حال دارند يا هر دو نجساند و يا هر دو پاك .
ملاقى ، طرف شبهه و يا ملحق به طرف شبهه است .
پس : ملاقى هم ، قهرا مشتبه است .
در تبيين بيشتر اشكال مثال بزنيد ؟
1 - مشتبهين دو اناء و يا دو مايع بود . اگر يكى از دو اناء را به دو بخش تقسم كرده و در دونيم كاسه بريزيم مىشود سه ظرف و يا سه مشتبه .
آيا وقتى ما يك اناء را تقسيم به دو اناء كرديم از مشتبه بودن خارج مىشود ؟ قطعا خير .
از ابتداء سه اناء داشتيم ، يكى از آنها در يك طرف و دوتاى ديگر در يك طرف ديگر .
اما اجمالا مىدانستيم كه يا آن يكى اناء كه در يك طرف است نجس است و دو اناء ديگر پاك و يا اين دو تا اناء نجساند و آن يكى در طرف ديگر است پاك است .
حال :
ملاقى با ملاقا هم از همين قبيلاند ، يعنى از باب طرف شبهه بودن .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 257
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٢٥٧