استدراك بله ، اگر حاصل بشود براى آن اصالة الطهارهاى كه در ملاقى جارى مىكنيم ، يك اصل ديگرى كه با او همرتبه باشد . چنان كه اگر يافت شود براى اين ملاقى مشتبه ، ملاقاتكننده با مشتبه ديگر ( بدين معنا كه يك چيزى با اين مشتبه ملاقات كند ، يك چيزى هم با آن مشتبه ملاقات كند و اصل طهارت در اين دو ملاقى تعارضا و تساقطا ، كه اين دو در مرتبهء اصل مسبّبى است ) از قبيل شبههء محصوره هستند .
و اگر ملاقات شيئى با يكى از دو مشتبه قبل از حصول علم اجمالى باشد و ( پس از آن ) ملاقى مفقود شده باشد ، سپس علم اجمالى به نجاست آن مشتبه باقى و يا آنى كه مفقود شده حاصل شود ، ملاقى در وجوب اجتناب از ملاقى و از باقى ( رفيق الملاقى ) قائم مقام ملاقا شود .
زيرا اصالة الطهاره در ملاقى تعارض مىكند با اصالة الطهاره در مشتبه آخر ( باقى ) ، به دليل عدم جريان اصل در مفقود ، تا اينكه معارضه كند با آن ( رفيقش و اين اصل ماوراء سالم بماند ) ، چون در تنبيه سوم اشاره كرديم به عدم جريان اصل در چيزى كه مكلّف به آن مبتلا نمىشود و نسبت به مكلّف اثرى ندارد .
حاصل آنچه گفتيم اين است كه معيار و ملاك در حكم ملاقى ( بدين معنا كه اجتناب بكنيم يا نه ؟ ) به اين است كه ( اجراى ) اصالة الطهاره ( در ملاقى ) سالم از معارض است ( تا جارى شود ) يا معارض دارد .
( مثل آن جايى كه ملاقى دو تا بود و آن جايى كه ملاقا مفقود و ملاقى قائم مقام ملاقاست كه جارى نشود ) .
اگر علم اجمالى قبل از فقدان ملاقى و ( قبل از ) ملاقات باشد ( تا جارى شود ) و سپس ملاقا از بين برود پس ملاقى پاك است و اجتناب از رفيق الملاقى واجب است و وجه اين بر كسى پوشيده نيست . پس خوب تأمل كن .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 255
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٢٥٥