صورت دوم اجراء برائت از خطاب منجّز چگونه است ؟
بدين صورت است كه ما قطع داريم به اينكه خطابى از مولى صادر شده و متوجّه ماست و لكن شك داريم كه آيا اين خطاب يك خطاب تنجيزى است تا مخالفتش عقابآور باشد و يا يك خطاب تعليقى به يك قيدى است كه آن قيد اكنون معلوم العدم است ؟
فى المثل :
خطاب است كه اكرام العالم و لكن ما شك داريم كه آيا وجوب اكرام در اينجا يك وجوب مطلق است و مخالفت با آن عقابآورست و يا اينكه اين وجوب معلّق و مشروط است به قيدى از قبيل عدالت ، امامى بودن و . . . يعنى شك ما شك در تكليف تنجيزى است و لذا اصل برائت جارى كرده و . . .
به عبارت ديگر اگر خطاب نمىخواهد پس ما برائت از خطاب تنجيزى جارى مىكنيم .
وقتى جاى خطاب تنجيزى نبود ، تنها يك طرف شبهه محل ابتلاء مىشود ، وقتى يك طرف محل ابتلاء شد الاصل ، البراءة .
به عبارت ديگر در يك طرف برائت از خطاب تنجيزى جارى مىكنيم و از طرف ديگر استفاده مىنمائيم .
مراد از ( او علم التعليق على امر لكن شكّ فى تحققه ) چيست ؟
بيان صورت سوم جريان برائت از خطاب منجّز است مبنى بر اينكه :
1 - مىدانيم كه خطابى از مولى صادر شده است .
2 - و مىدانيم كه اين خطاب يك خطاب معلق و مقيّد است .
و لكن شك داريم كه آيا اين قيد تحقّق يافته تا وجوب اكرام از معلّق و مشروط بودن درآيد و مطلق و منجّز شود و يا اينكه محقّق نشده و در نتيجه فعلا خطاب منجّزى در كار نيست تا عقابآور باشد . فى المثل :
1 - تمام واجبات ، معلّق و مشروط به شرائط عامّه عقل ، بلوغ و قدرت مىباشند و تا عقل ، بلوغ و قدرت وجود نداشته باشد وجوبى هم در كار نيست .
امّا اكنون شك داريم كه آيا مثلا بلوغ در فلانى محقّق شده تا خطاب منجّز براى او بياورد يا نه ؟ در اينجا هم اصل برائت از خطاب تنجيزى جارى مىشود هم اصل استصحاب و يا استصحاب عدم بلوغ .
2 - هر واجبى داراى شرايط خاصه است .
فى المثل نماز نسبت به دخول وقت معلّق و مشروط است و لكن اكنون ما شك داريم كه آيا وقت داخل شده و خطاب منجّز گرديده يا نه ؟
در اينجا نيز اصل برائت از خطاب تنجيزى جارى مىكنيم .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 217
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٢١٧