زيرا روشن است كه خارج اناء ، خواه ظهر اناء باشد و يا زمين نزديك به آن . از امورى نيست كه عادة مورد ابتلاى مكلّف است . و اگر فرض شود كه خارج اناء از جمله امورى است كه مكلّف بهطور معمول برآن سجده مىكند ، ملتزم مىشويم به اجتناب از هر دو ( هم اناء و هم ارض ) به دليل علم اجمالى به تكليفى كه مردّد است ميان حرمت وضوء با آب نجس و بين حرمت سجده برآن زمين نجس .
مؤيد مطالب شيخ در اين تنبيه صحيحهء على بن جعفر از امام هفتم عليه السّلام است در مورد شخصى كه خون دماغ شده و در اين بين عطسه نموده و خون به ذرات و قطرات كوچكى تبديل گرديده ( و به اطراف پاشيده از جمله ) به اناء او نيز اصابت كرده است . آيا وضوء ساختن از آن ( آب ) صحيح است ؟ پس امام عليه السّلام فرمود : اگر چيزى ( از خون ) در آب ديده نمىشود ، پس ( وضو ) با آن اشكالى ندارد . ولى اگر چيزى ( از خون ) محسوس است پس نه ( حق استفاده از آن را ندارى ) .
شيخ طوسى طبق ظاهر اين حديث فتوا داده به عفو ( و گذشت ) از آن مقدار ( خونى ) كه چشم آن را نمىبيند . و مشهور علماء حمل كردهاند اين حديث را بر اينكه اصابت به اناء مستلزم اصابت به آب نيست .
پس مراد امام اين است كه در صورت عدم احساس چيزى ( از خون ) در آب حكم به طهارت آن مىشود و روشن است كه پشت ظرف و داخل آنكه حاوى آب است از قبيل شبههء محصوره است .
( و با اينكه از قبيل شبههء محصوره است ، امام احتياط را در آن واجب ندانسته چرا كه يك طرف از محل ابتلاء خارج بوده است ) .
و آنچه را كه ما در اين تنبيه گفتيم براى كسى كه مىانديشد واضح و روشن است اما انصاف اين است كه : تشخيص موارد ابتلاء براى هريك از مشتبهين و عدم ابتلاء به يكى از آن دو بطور معيّن در بسيارى از جاها مخفى ( و دشوار ) است .
آيا نمىبينى كه : اگر امر دائر شود بين وقوع نجاست بر پيراهنش و وقوع آن بر پشت پرندهاى يا حيوانى كه نزديك اوست كه عادة بال پرنده و يا پشت آن حيوان مورد ابتلاء ( اشخاص ) واقع نمىشود ( و علم اجمالى مؤثر نمىباشد ) ، احدى در عدم وجوب اجتناب از پيراهن او شك ندارد ( يعنى لازم نيست كه او از لباسش اجتناب كند چونكه طرف ديگر محل ابتلاى او نيست ) .
و اما اگر طرف ديگر زمينى است كه ابتلاء مكلّف به آن در سجده و تيمّم برآن بعيد نمىباشد ، اگرچه فعلا نيازى به آن ندارد .
پس در اين فرض جاى تأمل است ( كه اين محل را پاك بدانيم يا نه ) .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 209
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٢٠٩