شما نيز با اينكه اجمالا مىدانيد كه احدهما نجس است ، امّا علم اجماليتان موجب تعارض اصلين در دو طرف شبهه نمىشود . چرا ؟
زيرا بايد اصلى را كه اجراء مىكنيد داراى اثر باشد ، حال از شما مىپرسيم كه اصالة الطهاره جارى كردن شما در ظرف دوستتان چه ربطى به شما دارد ، خواهيد گفت ربطى ندارد .
مىگوئيم : پس اجراى اصل توسط شما در ظرف دوستتان بلااثر است .
و لذا شما مىتوانى تنها در ظرف مربوط به خودت اصل طهارت را جارى كنى چرا كه مربوط به شماست و اجراى اصل در آن براى شما داراى اثر است .
حال :
وقتى در ظرف خودت اجراى اصل نمودى ديگر معارضى در ميان نيست .
پس وقتى احد الطرفين بهگونهاى شد كه نتوانستيم اصل در آن جارى كنيم و تنها مىتوانيم در يك طرف آنهم طرفى كه مربوط به خودمان است اصل جارى كنيم ، علم اجمالى كالعدم شده و با اجراى اصل در طرف مربوط خودمان از آن استفاده مىكنيم .
در واقع :
وقتى اطراف علم اجمالى حالت فوق را پيدا كرد از مكلّف به بودن خارج مىشود و داخل در شك در تكليف مىشود ، شك در تكليف هم كه معارض ندارد .
حاصل مطلب در ( أ لا ترى : ان زوجة شخص لو شكت فى انّها هى المطلّقة . . . ) چيست ؟
ادامهء مباحث در اطراف شبههء محصوره و علم اجمالى است مبنى بر اينكه :
اگر شخصى دو زوجه داشته باشد و يكى از آن دو را طلاق بدهد ، سپس مطلّقه با غير مطلّقه مشتبه شود چه بايد كرد ؟
در اينجا يك مسئله نسبت به زوجه وجود دارد و يك مسئله نسبت به زوج .
امّا زوجه : اگر زوجه شك كند كه آيا مطلّقه است يا نه ؟ و در نتيجه آيا مىتواند به اين مرد نگاه و يا مباشرت كند يا نه ؟ و آيا مستحق خرج و نفقه از اين مرد هست يا نه ؟ استصحاب مىكند زوجيّت را يعنى مىگويد : قبلا كه زوجه بودم ، پس اكنون هم زوجه او هستم .
مگر او اجمالا نمىداند كه مطلّقه است پس با وجود اين علم اجمالى چگونه استصحاب زوجيت مىكند ؟
علتش اين است كه در اينجا نيز هريك از اين دو زوجه بايد به حساب كار خودش برسد .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 205
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٢٠٥