تشريح المسائل
مقدمة بفرمائيد آيا مطلوب به نهى ، مجرّد الترك و عدم الإتيان است و يا كف النفس از ارتكاب منهى عنه است ؟
رأى مشهور ، مجرّد الترك و عدم الاتيان است ، چنان كه شيخ نيز مىفرمايد : المطلوب فيها حمل المكلّف على الترك .
با توجه به مطلق فوق الذكر چرا در صورت دوم ، سوم و چهارم علم اجمالى بلااثر است و سبب وجوب اجتناب نشده و خطاب منجّز نسبت به هريك از دو طرف نمىآورد ؟
جناب شيخ اعظم مىفرمايد فلسفهء اين مطلب اين است كه :
چه به عقيدهء متقدمين و ما مطلوب به نهى وادار كردن مكلّف باشد به ترك و چه به عقيدهء متأخرين غرض و مطلوب از نهى ايجاد زاجر و رادع درونى است براى مكلّف نسبت به آنچه منهى عنه است .
حال :
هريك از موارد فوق كه باشد به مواردى اختصاص دارد كه هر دو طرف شبهه هم عقلا و عادة مقدور مكلّف باشد و هم مبتلا به او ، در حالى كه در ما نحن فيه نسبت به يك طرف شبهه يا قدرت نيست و يا مورد ابتلاء نمىباشد .
در نتيجه :
مكلّف تارك اين طرفى است كه يا قدرت ارتكاب آن را ندارد و يا اينكه مورد ابتلاى او نيست . و لذا خطاب تنجيزى يعنى نهى او عبث مىباشد و يا به عبارت ديگر تحصيل حاصل است و تحصيل حاصل محال است .
چرا در يك طرف هم كه معلوم بالتفصيل است باز هم از ناحيهء علم اجمالى هيچ خطاب جديدى نمىآيد ؟
زيرا از پيش هم نسبت به طرفى كه معلوم بالتفصيل است ، خطاب اجتنب منجّز است .
حال : نسبت به آن طرف ديگر هم كه مقدور و مبتلا به ماست و لكن نسبت به آن نيز شك در اصل خطاب تنجيزى داريم چون ممكن است حرام واقعى در طرف ديگر باشد كه مورد ابتلاء ما نيست ، اصل برائت جارى مىكنيم .
عبارة اخراى فلسفه و يا سرّ مذكور به زبان سادهتر چيست ؟
اين است كه خطاب الهى بر كسى منجّز مىشود كه مبتلاى به واقعه باشد و لذا كسى كه در مبتلا