شد ، من تو را به اين بليّه مبتلا ساختم و چون سبب اين بليّه ، ردّ سائل بوده ، طعام وافى سرانجام كن و همهء فقراى بلد را بطلب ، تا آن را بخورند و به بركت اين ، فراق تو به وصال مبدّل گردد . پس يعقوب طعامى وافر و بسيار مهيّا كرد و بفرمود تا منادى در شهر ندا كرد كه هر درويشى كه هست امروز به خانهء يعقوب آيد ، پس همه حاضر شدند و طعام بخوردند و حق تعالى از او كشف اين محنت كرد .
و قيل لربيع بن خثيم : مالك مهموما ؟ قال : لانّى مطلوب .
از ربيع پسر خثيم كه از زهّاد است پرسيدند كه : چرا هميشه مهمومى و غمناكى ؟
گفت : از جهت آن كه مرا طالبى است كه من مسخّر فرمان او هستم و فرمان وى چنان كه موافق رضاى او است و همچنان كه مأمورم ، از من صادر نمىشود .
و يمين الحزن الانكسار و شماله الصّمت .
مىفرمايد كه : از براى حزن ، راستى هست و چپى هست ، راست حزن ، انكسار است و فروتنى . و چپ او ، صمت است و خاموشى . يعنى : از انكسار و صمت ، حزن متمشّى مىشود ، غايتش از انكسار بيشتر و از صمت كمتر و هر دو با هم علَّت تامّهاند از براى حصول حزن . چون انكسار و فروتنى نسبت به صمت اصل است و صمت مترتّب و متفرّع بر او است . انكسار را يمين حزن گفت ، و صمت را شمال .
و الحزن يختصّ به العارفون لله تعالى ، و التّفكَّر يشترك فيه الخاصّ و العامّ .
مىفرمايد كه : مرتبهء حزن بلندتر است از مرتبهء تفكَّر ، چرا كه حزن مخصوص عرفا و مقرّبان الهى است ، و تفكَّر مشترك است ميان خواصّ و عوام .
و لو حجب الحزن عن قلوب العارفين ساعة لاستغاثوا ، و لو وضع في قلوب غيرهم لاستنكروه ، فالحزن اوّل ثانيه الامن و البشارة ، و التّفكَّر ثان اوّله تصحيح الايمان ، و ثالثه الافتقار إلى الله تعالى بطلب النّجاة .
مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة ( فارسي ) — صفحة 566
مساهمون: المنسوب للإمام الصادق ( ع )
ص٥٦٦