تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة ( فارسي ) — صفحة 565

مساهمون:

ص٥٦٥
تفكَّر به عكس است و از ديدن محسوسات به باطن مىرسد . قال الله عزّ و جلّ في قصّة يعقوب عليه السّلام : ) * چنان كه خداوند عالم در قصّهء حضرت يعقوب عليه السّلام فرموده است : * ( إِنَّما أَشْكُوا بَثِّي وَحُزْنِي إِلَى الله وَأَعْلَمُ من الله ما لا تَعْلَمُونَ ) * ( يوسف - 86 ) . يعنى : گفت حضرت يعقوب على نبيّنا و إله عليه السّلام ، به فرزندان خود بعد از گفتن ايشان به او كه * ( تَفْتَؤُا تَذْكُرُ يُوسُفَ ) * ( يوسف - 85 ) يعنى : به ياد يوسف گريه و زارى مىكنى تا وقتى كه بيمار شوى ، بيمارى مشرف بر موت ، يا هلاك شوى : « إِنَّما أَشْكُوا بَثِّي وَحُزْنِي إِلَى الله » يعنى : به تحقيق كه من شكايت مىكنم شدّت غم و اندوه خود را به خداى و قصّه رنج و اندوه خود به او مىگويم ، چرا كه كس بىكسان و چارهء بيچارگان او است ، نه غير او ، پس مرا با حزن و اندوه من بگذاريد . در خبر است كه چون حضرت يعقوب عليه السّلام از غايت حزن و نهايت سوز و اندوه ، اين كلمه را بگفت ، حق تعالى به او وحى فرستاد كه : اى يعقوب به عزّت و بزرگوارى من قسم كه اگر يوسف و بنيامين هر دو مرده بودندى ، بدين ناله كه تو كردى من ايشان را زنده ساخته ، به تو رسانيدمى . و به جهت اين مژده ، حضرت يعقوب عليه السّلام گفت كه : من مىدانم از وحى الهى آن چه شما نمىدانيد . گويند : روزى همسايهء يعقوب عليه السّلام نزد او آمد و گفت : اى يعقوب بسى شكسته و درهمت مىبينم و تو هنوز به آن سنّ نرسيده‌اى كه چنين شوى ؟ گفت : خداى مرا مبتلا كرد و از غم يوسف مرا به اين مرتبه رسانيد . حق تعالى وحى فرستاد كه : اى يعقوب آيا شكايت مرا به خلق مىكنى ؟ يعقوب عليه السّلام گفت : بار خدايا به تو انابت كردم و عهد كردم كه من بعد به هيچ كس غم يوسف نگويم و شكايتى از آن نكنم ، مگر به تو و بعد از آن هر كه حال او پرسيدى گفتى : « إِنَّما أَشْكُوا بَثِّي وَحُزْنِي إِلَى الله » . در احاديث موثّقه ثابت شده كه : سبب اين ، آن بود كه به وى خطاب رسيد كه : اى يعقوب روزى درويشى بر در سراى تو آمد و طلب چيزى كرد به او چيزى ندادى و من از همهء خلقان ، پيغمبران را دوستتر دارم چون اين صورت از تو ظاهر