درآمد و فرياد كنان گفت : « اى ايّوب سيلى عظيم از كوه در آمد و تمامى رمه ها را به دريا انداخت » . شبان در اين حكايت بود كه يكى از ساربانان در رسيد كه : « يا نبىّ الله ، سمومى پيدا شد كه اگر بر كوه زدى صحرا ساختى ، و اگر بر خورشيد وزيدى ثريّا كردى ، بر شتران وزيد و همه را هلاك كرد . » باغبان بيامد جامه چاك كه : « اى پيغمبر خداى ! صاعقهاى پديد آمد و تمام درختان را با زراعت بسوخت » .
ايّوب اين سخنان بشنيد و ذكر حقّ بر زبان مىراند كه مربّى فرزندان درآمد و سنگ بر سينه زنان و نوحه كنان كه : « اى فرستادهء خداى ! يازده پسر تو در خانهء برادر مهتر ، به مهمانى رفته بودند . سقف خانه بر ايشان فرود آمد ، بعضى را لقمه در دهن و بعضى را دست در كأسه ، همه را فرا گرفت و غبار فنا بر چهرهء حيات همه نشست . » لشكر گريه و ناله خواست كه بر ايّوب تازد و او را در ورطهء جزع و بى صبرى اندازد . حضرت ايّوب خود را دريافت و به سجده در افتاد و گفت : « باكى نيست ، چون او را دارم همه را دارم . » چون فرزندان و مال و منال در معرض فنا و زوال رفتند ، انواع بيمارى رو به وى آورد و تمام اعضاى او متألَّم شد به غير از دل و زبان ، هيچ عضو ديگر بسلامت نماند .
و آن چه از وهب نقل كردهاند كه :
ابليس ، از جناب احديّت درخواست نمود كه : مرا بر مال و فرزندان و جسد او مسلَّط كن تا حقيقت حال وى ظاهر گردد . حق تعالى ، ابليس را بر او مسلَّط گردانيد و وى ديوانگان را بر گماشت تا جميع اموال او را فانى ساختند . پس قصد بدن وى كردند و او را به انواع امراض مبتلا گردانيدند . تا آن كه چهار هزار كرم در بدن او افتاد و اعضاى او را متعفّن و مجروح گردانيده مىخوردند و او را هفت سال بر در كناسهاى از كناسه هاى بنى اسرائيل ، انداخته بودند و همهء مردمان از اقارب و اباعد به جهت كثرت فتن و عفونت و چرك و خون اعضا ، از او برميدند به غير از رحمه كه زوجهء او بود .
سخنى است در غايت ضعف و نهايت سخافت و ركاكت :
چه از جملهء بديهيّات است كه هرگز حق تعالى ، ابليس را كه دشمنترين دشمنان
مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة ( فارسي ) — صفحة 548
مساهمون: المنسوب للإمام الصادق ( ع )
ص٥٤٨