او است ، بر انبيا و اولياى خود مسلَّط نمىگرداند و كدام عاقل تجويز تواند كرد كه حقّ تعالى نقض غرض خود كند كه آن إرسال انبيا است براى هدايت بندگان و ايشان را به مرضى ممتحن سازد كه طبايع همه ازو رميده شود و به جهت آن با ايشان مجالست و مكالمت نتوانند كرد . بلكه بر حضرت او سبحانه واجب است كه هر چه از منفّرات باشد ايشان را از آن نگاه دارد ، تا بندگان به صحبت ايشان برسند و از ايشان راه يابند .
و حقّ آن است كه حق تعالى اقسام امراض شديده كه منفّر طبيعت مردمان نبود بر او برگماشت به جهت امتحان ، نه به استدعاى شيطان ، تا بر آن صابر و شاكر شده اعواض مضاعفه ، در دنيا و آخرت به او رساند و بر بندگان ظاهر گردد كه او از جملهء محبّان يك جهت و مخلصان يك رنگ درگاه عزّت است .
و در مدّت بيمارى او خلاف است . وهب گفته كه : سه سال بود و نزد كعب هيجده سال ، و از كلام مؤلَّف معلوم مىشود كه هفتاد سال بود . اين بود مجمل ذكر احوال حضرت ايّوب پيغمبر على نبيّنا و آله و عليه السّلام و بيان دردها و محنتهاى او . و هر پيغمبر از پيغمبران به قدر حال و رتبهء خود ، در دنيا محنت و بلا كشيدهاند و از درد و محنت فارغ نبودهاند .
از حضرت صادق عليه السّلام مروى است كه حضرت نوح عليه السّلام مدّت دو هزار و پانصد سال عمر يافت . هشتصد و پنجاه سال پيش از بعثت بود و نهصد و پنجاه سال بعد از بعثت ، خلقان را دعوت مىكرد و دويست سال ، در ساختن كشتى بود و پانصد سال ، بعد از نزول كشتى شهرها بنا كرد و در عرض مدّت دعوت ، قوم را از عقوبات الهى ترسانيد . هيچ متأثّر نشدند و هر روز طغيان ايشان بيشتر مىشود و هر گاه به دعوت مشغول مىشد ، او را چندان مىزدند كه بيهوش مىشد و بعد از آن ، كسان او وى را در نمدى پيچيده به خانه بردندى و گمان ايشان آن بودى كه مرده است .
روز ديگر بامداد بيامدى و مشغول دعوت شدى و گويند : هر روز چندان سنگ بر او زدندى كه در زير سنگ پنهان شدى ، جبرئيل عليه السّلام در شب بيامدى و او را از زير سنگ بيرون آوردى و شهپر خود بر جراحت او ماليدى ، او به صحّت بازگشتى و
مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة ( فارسي ) — صفحة 549
مساهمون: المنسوب للإمام الصادق ( ع )
ص٥٤٩