بسيار ، و زن او رحمه بنت افرائيم بن يوسف عليه السّلام بود و از او هفت پسر و هفت دختر داشت و در حسن خلق به مرتبهء كمال بود و در عفّت و صلاحيّت و تقوى و خيرات و مبرّات ، از همه در پيش بود ، و بر درويشان به غايت مشفق و مهربان بود . و در مدّت هشتاد سال و به قولى هفتاد ، در فراخى نعمت و طيب معيشت و صحّت بدن بسر برده بود . امّا در مدّت عمر خود شب و روز ، به طاعت گذرانده بود و مراسم طاعات كما ينبغي بجا آورده و اصلا قصور و فتور در وظايف عبادات او ، راه نيافته بود .
روزى جبرئيل امين عليه السّلام نزد وى آمد و گفت : اى ايّوب ، مدّتى شد كه در نعمت مىگذرانى ، حال حكم شده كه حال تو منقلب گردد و نعمت به محنت مبدّل گردد ، و توانگرى به درويشى و تندرستى به بيمارى بدل شود . ايّوب بفرمود چون رضاى دوست چنين است باكى نيست .
و در بعضى روايات آمده كه : ابليس لعين هر چند خواست كه ايّوب را وسوسة كند و نوعى كند كه در وظايف طاعات او ، خللى پديد آيد ، نتوانست . گفت : بار خدايا ، امروز تو را در زمين عابدتر و شاكرتر از ايّوب نيست ، گمان من آن است كه در عافيت و سعت عيش است ، چه مال بسيار و فرزندان بزرگوار دارد . اگر او را به انتزاع اموال و اولاد ، مبتلا سازى از تو برگردد و طريق كفران نعمت پيش آرد .
حق تعالى فرمود : چنين نيست كه تو مىگوئى ، او مرا بندهاى است پسنديده ، اگر هزار باره در كورهء ابتلايش بگدازيم بر محكّ اعتبار تمام عيار آيد .
پس حق سبحانه و تعالى ، به جهت آن كه بر ابليس و ساير عالميان واضح شود كه ايّوب بندهء صادق الاخلاص است و محبّ خالص است و از مخصوصان درگاه و مقرّبان بارگاه است ، وى را بوتهء تير امتحان و ابتلا نهاد و جبرئيل عليه السّلام را فرستاد تا وى را خبر داد كه حالى نوبت بليّت است و تبديل نعمت به محنت .
ايّوب توكَّل بر حضرت عزّت كرده و رضا به قضا داده ، منتظر بلا بود . تا روزى نماز بامداد گزارده بود و پشت به محراب نبوّت باز داده حاضران مجلس را موعظه مىفرمود كه ناگاه فريادى از در مسجد بر آمد ، نگاه كردند مهتر شبانان از در ،
مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة ( فارسي ) — صفحة 547
مساهمون: المنسوب للإمام الصادق ( ع )
ص٥٤٧