اصل اوّل كه معرفت عيوب و آفات نفس است كه سهلترين و نزديكترين اسباب است ، غافل نباشد . و خداوند عالم از جهت تنبيه طالبان منهج هدايت و مستعدّان قبول فيض نفحات عنايت ، مراتب بدايت و نهايت نفوس انسانى را در آياتى از كتاب مجيد خود ، ذكر فرموده است كه : * ( قُتِلَ الإِنْسانُ ما أَكْفَرَه . من أَيِّ شَيْءٍ خَلَقَه . من نُطْفَةٍ خَلَقَه فَقَدَّرَه . ثُمَّ السَّبِيلَ يَسَّرَه . ثُمَّ أَماتَه فَأَقْبَرَه . ثُمَّ إِذا شاءَ أَنْشَرَه ) * ( عبس - 22 ، 17 ) ، در اين آيات كريمه ، اشارهء واضحه است به كيفيّت مراتب اوّل و اوسط و آخر احوال نفوس بشرى . پس عاقل بايد كه به نور بصيرت ، در دقايق اسرار اين آيات تأمّل كند و احوال اوّل و اوسط و آخر خود از آن مشاهده نمايد . امّا اوّل آن است كه بداند كه چندين هزار دهور و اعصار ، پيش از وجود او گذشته است كه وجود موهوم او ، در كتم عدم منعدم و ناچيز بوده و بر صفحهء وجود از نام و نشان او هيچ اثرى نبوده . و كيست حقيرتر از آن كه عدم و نيستى سابق بر وجود و هستى او باشد ؟ پس حكيم بىچون بىقدرت « كن فيكون » ، اصل وجود او را از كسوت خاك انشا فرمود ، كه اخسّ و احقر موجودات است ، پس اصل خاكى او را صورت نطفهء كريه داد ، پس اساس جسم او را بر علقهء مردار نهاد ، پس آن علقه را مضغه گردانيد ، و اجزاى آن را به صلابت عظم رسانيد و عظم را به گوشت و پوست پوشانيد ، اين بدايت احوال آدمى است كه از عدم محض ، او را از أرذل اشيا ايجاد فرمود و در اخسّ اوصاف كه خاك باشد ، اصل وجود او را آفريد . تا بداند كه اوّل فطرت او ، جمادى بوده مرده كه در او نه حيات بود و نه سمع و نه بصر و نه حسّ و نه حركت و نه نطق و نه علم و نه قدرت ، پس نقايص خصايص او را بر مكارم اوصاف او تقديم فرمود . چون تقديم موت بر حيات و جهل بر علم و عجز بر قدرت ، همچنين ضلالت بر هدايت ، چنان كه فرموده : * ( من أَيِّ شَيْءٍ خَلَقَه . من نُطْفَةٍ خَلَقَه فَقَدَّرَه ) * ( عبس - 19 ، 18 ) ، تا آدمى بر حقارت مرتبهء خود ، در بدايت بينا گردد و بر عموم نعمت و شمول إحسان او ، شكر گويد . پس به ثبوت محاسن اوصاف بعد از اتّصاف به صفات خسيسه ، اشارت فرمود كه : * ( ثُمَّ السَّبِيلَ يَسَّرَه ) * ( عبس - 20 ) ، تا بداند كه آدمى ميّتى بود بى جان و معدومى بود بى نام
مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة ( فارسي ) — صفحة 263
مساهمون: المنسوب للإمام الصادق ( ع )
ص٢٦٣