و نشان ، حضرت ربوبيّت جلَّت عظمته ، او را حيات بخشيد و پس از كرى او را شنوا گردانيد ، و بعد از كورى بينايى عنايت فرمود ، و پس از گنگى گويائى ، و بعد از ضعف قوّت ، و همچنين بعد از ضلالت به درجهء هدايت رسانيد ، تا به يقين شناساى انعام حضرت صمديّت گردد ، و رعايت آداب عبوديّت بر خود واجب داند ، و رذيلهء كبر و عجب بر خود راه ندهد ، و جور و ستم به زيردستان نپسندد ، و تحقيق كند كه عزّ و ثنا و دوام و بقا ، جز جناب كبريائي را نمىشايد ، و با اين همه نقصان و خساست و ضعف و حقارت ، اگر در حال حيات ، امور معيشت به دو مفوّض بودى ، يا در ادامت وجود خود ، اختيارى داشتى ، عجب و طغيان او را هم وجهى بودى .
ليكن شحنهء غيرت ، زمام اختيار به دست او نداد ، و مفتاح مراد ، در قبضهء همّت او ننهاد ، بلكه وجود او را هدف سهام بليّات و مقهور تصاريف حوادث و آفات گردانيد و امراض هايله و اسقام مهلكه و طبايع متضادّه را بر او گماشت . نه او را بر جذب نفع و دفع ضرّ قدرتى ، و نه در كسب خير و منع شرّ ، قوّتى . عقل او را بيم اختلاس در هر زمانى ، و روح او را خوف اختطاف در هر آنى ، در حال صحّت ، أسير نفس و هوا ، و در وقت مرض ، بستهء آلام و غنا ، اين اوسط حال آدمى .
و امّا آخر حال او آن است كه حقّ « جلّ و علا » اشارت به او نموده كه : * ( ثُمَّ أَماتَه فَأَقْبَرَه . ثُمَّ إِذا شاءَ أَنْشَرَه ) * ( عبس - 22 ، 21 ) ، يعنى : بعد از انقضاى مدّت حيات ، جميع قواى ظاهره و باطنه كه نزد او وديعت بوده ، از او باز ستاند ، و او را به حال اوّلى جمادى راجع نموده ، جيفهء كريه او را به ظلمت خاك بپوشاند ، و آن بدنى كه به انواع ناز و نعمت مىپرورده ، طعمهء مار و مور گرداند و جسم نازك او در ظلمت حبس طبقات خاك أسير ماند ، و دست روزگار جناح همّت او را به ساحل فنا بند گرداند ، و چندين هزار دهور و اعصار و قرون بىشمار ، بر خاك او بگذرد ، كه كسى نام او در دفتر وجود نخواند ، بلكه هيچكس از موجودات ، اثرى از نام و نشان او نداند ، و كاشكى حاكم مشيّت ، او را در اين نيستى بگذاشتى ، و قاضى عدل ، او را در معرض سؤال نداشتى ، و ملايكهء غلاظ شداد ، بر او نگماشتى ، و خطاب قهر زبانهء دوزخ نشنيدى ، و أحمال اثقال سلاسل و اغلال نكشيدى ، و
مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة ( فارسي ) — صفحة 264
مساهمون: المنسوب للإمام الصادق ( ع )
ص٢٦٤