تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة ( فارسي ) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
حاصل ، تا از آن دعواى باطل و اعتقاد فاسد ، بر نگردد و توبه و رجوع نكند ، به آن اعتقاد ، آثم است و به آن دعوى ، معاقب و معاتب . از ابن سماك ، كه يكى از اهل حال است نقل مىكنند كه هر روز به نفس خود خطاب مىكرده است و مىگفته است : « يا نفس تقولين قول الزّاهدين و تعملين عمل المنافقين و في الجنّة تطمعين ، هيهات ! هيهات ! انّ للجنّة قوما اخرين و لهم اعمال غير ما تعملين » ، يعنى : اى نفس ، گفتارت ، گفتار زاهدان است و عملت ، عمل منافقان است . و با اين حال طمع بهشت دارى ، چه دور است ، چه دور است اين طمع تو ، اهل بهشت ، قوم ديگر هستند و عمل ايشان ، عمل ديگر ، امثال اين مخاطبات ، باعث دفع عجب است و مورث زيادتى رغبت به طاعت . فانّ اوّل ما يفعل بالمعجب نزع ما أعجب به ، ليعلم انّه عاجز حقير ، و يشهد على نفسه بالعجز ، لتكون الحجّة عليه أوكد ، كما فعل بإبليس . مىفرمايد كه : اوّل كارى كه خداوند عالم به صاحب عجب مىكند آن است كه نزع مىكند از او آن چه به او مىنازد ، از علم و مال و حسن ، كه اسباب عجب هستند ، از او نزع مىكند تا بداند كه او عاجز است و حقير است و وجود اينها به قدرت غير بوده ، پس آن غير را كبر سزا است ، نه مرا كه موصوف هستم به عجز و حقارت . خداوند عالم از روى إتمام حجّت و رأفت ، اين عمل به او مىكند كه شايد به اين وسيلهء ترك اين رذيله نموده ، ملازم خضوع و خشوع شود ، چنان كه به ابليس واقع شد . منقول است كه : ابليس ملعون بعد از ابا و امتناع از سجود آدم عليه السّلام ، نور علم از سينه اش محو شد ، به مرتبه‌اى كه بعد از وقوع اين حكايت ، پيش كسانى كه از او استفاده مىكرده‌اند ، استفاده مىكرد و مىگفت : « يا ليتني ما فعلت ما فعلت » ، يعنى : كاش نكرده بودم آن چه كردم . همچنين صاحب كبر از نور عبادت ، كه منشأ افاضهء علوم است ، محروم مىشود . و العجب نبات حبّها الكبر ، و أرضها النّفاق ، و ماؤها الغىّ ، و أغصانها