و لعنت سرمدى منجرّ شد . و با وجود اين چنين عدوّى كه در جميع اوقات در مقام غدر و مكر آدمى است ، حتّى در مرض موت و وقت احتضار ، دست از آدمى بر نمىدارد و مىخواهد كه سلب ايمان از او كند ، به عمل ناقص خود چون توان اعتماد كرد ؟ ! و خاطر جمع توان بود ؟ ! .
نقل صحيح است كه علَّامهء حلَّى « عليه رحمة الخفيّ و الجليّ » ، در وقت احتضار كلمات فرج به او تلقين مىكردهاند مىگفته : « لا » ، پسرش بسيار مضطرب شده و از غايت اضطراب به جناب احديّت استغاثه كرد و درخواست نمود كه : شيخ را افاقه حاصل شود ، تا حقيقت حال ظاهر شود . شيخ را از استغاثهء پسر ، في الجملة افاقه حاصل شد . از او پرسيد كه من هر چند شهادتين به تو عرض مىكردم ، مىگفتى « لا » ، وجه اين چيست ؟ شيخ فرمود كه : تو شهادتين عرض مىكردى و شيطان لعين خلاف او را تلقين من مىكرد . من به او مىگفتم : « لا » ، نه به تو .
هر گاه علَّامهء حلَّى با وجود مناعت شأن در آن وقت ، از دست او خلاصى نداشته باشد ، واى به حال ديگران كه چه شود ؟ ! و چه خواهد شد . . . ؟ ! بايد دانست كه اكثر صفات رديّهء خبيثه ، مثل ظلم و جور و بغى و غضب و امثال اينها ، فروع و نتايج كبرند و از عجب و كبر متولَّد مىشوند و اين دو صفت از صفات مهلكه است و ازالهء آن بر همه ، فرض عين و عين فرض است و ادويهء قامعه در استيصال اصل كبر از نفس امّاره ، از دو اصل مركَّب مىگردد .
اصل اوّل - معرفت عيوب نفس و ذلَّت و حقارت آن است .
اصل دوم - معرفت حضرت ربوبيّت و عظمت و كبريائي و نفاذ قدرت آن حضرت است .
و هر كه بر اسرار و حقايق اين دو اصل اطَّلاع يافت ، بى شكّ در نفس او تواضع و انكسار و خضوع پديد مىآيد و خوف و خشيت بر او غالب مىگردد و به صفت حلم و حيا و رحمت و رأفت متّصف مىشود و چون طاير همّت هر كس ، آن حوصله ندارد كه در فضاى هواى عالم ملكوت و جبروت ، طيران كند و از سبحات اسرار ذات و صفات الهى ، از بحار مكاشفات مستفيض شود ، بايد كه از استحضار
مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة ( فارسي ) — صفحة 262
مساهمون: المنسوب للإمام الصادق ( ع )
ص٢٦٢