پادشاه آنشان را به خود گرفت ، او دره مركزى فارس را كه شهر آنشان در غرب آن قرار داشت به تصرف خود درآورد . بعدها پايتخت هخامنشيان يعنى پاسارگاد و پرسپوليس در اين ناحيه بنا گرديد و نام پارس يا فارس روى اين منطقه نهاده شد .
ايلام باز هم در كار بين النهرين مداخله مىكرد ، اما در اواسط سده هفتم ق . م .
ديگر نمىتوانست در برابر آشوريها موفقيتى بهدست آورد ، آشوريها چندبار به ايلام هجوم بردند ، اما شوش مركز قلمرو ايلام را كاملا نابود نهكردند . آشوريها مجسمههاى خدايان ايلامى را از شوش خارج كردند ، اين نشانه شكست كامل و از دست دادن استقلال ايلاميها بود .
در آغاز سدهء ششم ق . م . خود بابليها شوش را به تصرف درآوردند و قسمتى از سرزمينهاى پيشين ايلاميها را گرفتند ، ظاهرا اين اقدام پيش از تسلط كورش دوم انجام گرفت .
پس از ويرانى ايلام بهوسيلهء آشوريها ، شاه پارس به نام كورش اول ( پسر چيش پيش و پدربزرگ كورش دوم ( كبير ) در حدود 640 ق . م . پسر بزرگش را به عنوان گروگان و مقدارى خراج براى پادشاه آشور فرستاد . اما ديرى نپائيد كه پارسها فرمانبردارى مادها را پذيرفتند و تا پيش از تشكيل دولت هخامنشى به رهبرى كورش دوم همانگونه تابع آنها بودند . بعدها همين دولت هخامنشى جاى پادشاهى ماد را گرفت ( 550 ق . م . )
نژاد عشاير ايرانى و گسترش آنها در سرزمين ايران
در زمان مادها - هخامنشيان ، مردم ايرانى زبان در سرزمين ايران بيشتر از ساكنان ديگر بودند نام خود اين گروهها از واژه « آريا » كه قومى ايرانى زبان بودند ، گرفته شده است ( مادها ، پارسها و ديگران در ايران ؛ اسكيفها و سرمتها از اقوام باستانى آسياى ميانه و غيره ) . تيرههائى از اين قوم در نيمه دوم هزاره دوم ق . م . در هندوستان گسترده شدند و نام آنها در اسناد هند و آريائى ديده شده است . زبانهاى ايران باستان و هند و آريائى بسيار به يكديگر نزديكند . اما عشايرى كه با اين زبان سخن مىگفتند ، آنگونه كه از آثار ادبيات باستانى هنرى و ايرانى - ريگودا و اوستا - برمىآيد ، وجوه اشتراك بىشمارى در اقتصاد ، زندگى ، نظام اجتماعى ، فرهنگ و مذهب داشتند . اين پديدهها كه از زمان فرهنگ هند و ايران به يادگار مانده است يكپارچگى و يگانگى عشاير نامبرده بوده است .
زبانهاى آريائى شامل شاخههاى شرقى زبانهاى خانواده هند و اروپائى است