صنعتگران و بورژوازى ملى بود « 1 » . در اين انقلاب آشكارا دو روند به پيش مىرفت : يكى روند دموكراتيك ( كه عاملان آن كارگران ، دهقانان ، صنعتگران و قشر بينوايان شهر و سرانجام خرده بورژواها بودند ) ، در جهت اين روند كوشش مىشد كه مسئله انقلاب بورژوا دموكراتيك و آزادى ملى حل شود ؛ ديگرى روند ليبرالى كه عاملان آن بورژواها و مالكان كلان و روحانيان متنفذ بودند . اينان پس از تشكيل مجلس و اعلام مشروطيت و انجام چند رفورم ، موضع انقلابى را رها كردند و در راه پيكار عليه دموكراسى و ساخت و پاخت با مرتجعان و امپرياليستها گام نهادند . اگرچه انقلاب ايران شكست خورد ، اما اين رويداد اثرى ژرف در تاريخ ايران بهجا گذاشت . اين انقلاب ضربت كوبندهاى به رژيم فئودالى و سلطنت قاجار وارد آورد ، باعث بيدارى تودههاى مردم و آگاهى آنها از زندگى سياسى و سرانجام كشانده شدن آنها به سوى پيكار عليه ستم بقاياى فئودالها و امپرياليستها گرديد .
انقلاب 1905 - 1911 فصل تازهاى را در تاريخ مردم ايران گشود - اين فصل همانا دوره انقلاب بورژوا دموكراتيك و آزادى ملى بود كه در ايران آغاز شد .
يكى از انگيزههاى اصلى شكست انقلاب مشروطيت ، فقدان رهبرى اصلى جنبش دموكراتيك در ايران بود - آنزمان هنوز در اين كشور طبقهء پرولتارياى صنعتى شكل نگرفته بود ، چون تنها اين طبقه مىتوانست جنبش ضد فئودالى و ضد امپرياليستى را رهبرى كند و هدف واقعى پيكارهاى انقلابى را بنماياند . طبقه كارگر نوزاديكه تازه در عرصه پيكار پيدا شده بود ، با ناتوانى و سازمان سياسى نابسامانش ، قدرت آن را نداشت تا مسائل مهم انقلاب را حل كند . بنابراين ليبرالهاى ايرانى در همهجا ، بهجز تبريز ، خود را پيشتاز جنبش شناساندند و از كاميابيها و پيروزىهاى تودهها به سود خود بهره بردند .
همين كه ليبرالها رهبرى را در دست گرفتند ، هرچه بيشتر تلاش كردند تا از پيشرفت انقلاب جلو گيرند و اجازه ندادند روند انقلابى تودهها به پيش رود ، سرانجام همين ليبرالها با فئودالهاى مرتجع و امپرياليستهاى بيگانه ، براى سركوبى انقلاب ، سازش كردند .
انگيزه ديگر شكست انقلاب آن بود كه قشرهاى دموكراتيك - دهقانان و كارگران - نقش مستقل و پيشتازى را در بيشتر مراكز مهم جنبش به دست نداشتند . مهمترين طبقهء استثمارشونده كه اكثريت آنها دهقانان بودند فعالانه در انقلاب شركت نكردند . جنبش
هامش
( 1 ) . بورژوازى ملى ايران در دوره انقلاب 1905 - 1911 اصلا شامل بورژوازى بازرگانى بود كه ارتباطى با سرمايههاى خارجى نداشت . ضمنا قشر كوچكى از بورژوازى صنعتى كه تازه پديد آمده بود جزو بورژوازى ملى بهشمار مىرفت .