قيام بابىها در ايران موجى از طوفان انقلابى نيمه سدهء 19 در كشورهاى خاورى بود ( قيام سپاهيان در هندوستان ، قيام تايپينها در چين ) كه به نوبه خود قسمتى از بحران - هاى انقلابى نيمه سده 19 باختر و خاور بهشمار آمد . در شرق جنبشهاى انقلابى معلول تضادهاى رژيم فئودالى بودند كه در نتيجه نفوذ سرمايههاى خارجى در كشورهاى شرقى ، پديد آمدند .
انگيزه اصلى شكست قيام بابيان را مىتوان ، خودبخودى بودن ، ضعف سازمانى ، محدود و پراكنده بودن ، ناهمآهنگى قيامهاى استانهاى گوناگون و از همه مهمتر نبودن يك هستهء رهبرى كه بگونهء روشن هدفها و مسائل جنبش را بشناسد و جهت درست پيكار را ارائه دهد ، برشمرد .
بهائىگرى
در نيمه دوم سدهء 19 سرمايههاى بيگانه هرچه ژرفتر در ايران نفوذ كردند و آثار آنها در زندگى اجتماعى - اقتصادى جامعه هرچه بيشتر نمودار گرديدند . قسمت عمدهء بازرگانان ايرانى نقش نمايندگان يا دلالهاى سرمايهداران خارجى را ايفا مىكردند يا به عبارت ديگر به سرمايهداران كمپرادور تبديل شدند . استقلال كشور ، پيكار به خاطر نفوذ اين يا آن كشور بيگانه ، گرايشهاى راديكالى گروهى از مردم به منظور دگرگونى نظام موجود ، اينها هيچكدام با منافع كمپرادورها همآهنگ نبودند . يكى از شاگردان باب به نام بهاء الله به عنوان ايدئولوگ اين قشر از سرمايهداران يعنى كمپرادورها در ايران خودنمائى كرد . بهاء الله از كليه آموزشهاى انقلابى - دموكراتيك باب روى برتافت و آنها را عملا رد كرد . او آشكارا عليه انقلاب و روشهاى پيكار انقلابى به فعاليت پرداخت . ضمن پيامهايش كه براى شاه فرستاد ، در همهجا ثابت كرد ، او و پيروانش ( بهائيان ) جزو رعاياى مطيع شاه هستند و هرگونه حركت انقلابى را عليه شاه محكوم مىكنند ؛ او ضمن آموزش - هائى پيروانش را از انجام كارهاى سياسى بازداشت و هدف و مرامش را « تزكيهء روح و قلب مردم » قرار داد ؛ سلاح بهائيان فقط تبليغ صلح جهانى ، نه عمليات قهرآميز ، بود .
بهائىگرى سرسختانه از مالكيت خصوصى و نابرابرى اجتماعى مردم دفاع مىكرد . بهاء الله كه بازتابنده منافع كمپرادورها بود عليه استقلال ملى ايران نظر مىداد . او اعلام كرد كه هيچ انسانى نبايد به دوست داشتن وطنش افتخار كند ، او نبايد تنها وطنش ، بلكه همه جهان را دوست بدارد . ضمن رابطه با اين پندار ، بهائيان اعلام داشتند كه بايد مرزهاى ملى در جهان از ميان بروند ، همه مردم با يك زبان سخن گويند ، يك دولت جهانى در دنيا حكومت