از سربازان كه براى بابىها دلسوزى مىكردند از حمله جدى به آنها چشم پوشيدند . به منظور سركوبى اين قيام رزمندگان عشيرهاى كوهستانى را به ميدان وارد كردند . جمع كل نيروهاى ارتش و يكانهائى كه عليه قيامكنندگان به عمليات مىپرداختند ، بالغ بر ده هزار تن بودند . سرانجام قيامكنندگان پراكنده شدند و ارتباطشان با روستاهاى نزديك قطع گرديد ، مهماتشان پايان يافت ، اما از آنجا كه اميدى به گرفتن تأمين نداشتند ، نوميدانه به دفاع پرداختند : بسيارى از آنها ضمن جنگهاى تنبهتن كشته شدند و باقى اسير گرديدند .
اين سركوبى بارها خشنتر از نخستين قيام نىريز انجام يافت . چند تن از بابىها را زنده سوزاندند ( بسيارى از زنان و كودكان در يك غار كوهستانى سوخته شدند ) و بقيه را يا تيرباران كردند يا به بردگى بردند . بسيارى از اسيران را به شيراز فرستادند و در آنجا پس از شكنجههاى جانگداز اعدام كردند .
سوءقصد بابىها به جان ناصر الدين شاه به سال 1852 و سركوب شدن آنان
دومين قيام نىريز آخرين تعرض تودهاى دهقانان و صنعتگران زير رهبرى بابىها عليه دستگاه حاكم بود . پس از آن جنبش بابىها سرشت تودهاى خود را از دست داد ، دهقانان و پيشهوران رفتهرفته از پيروى بابىها چشم پوشيدند . تلاشهاى تعرضى بابيان به سال 1852 در بارفروش ، زنجان و آذربايجان ، از سوى تودهها پشتيبانى نشد و ديرى نپائيد دولت آنها را سركوب كرد . پيشروان بابىها كه بيشترشان وابسته به روحانيان دون - پايه و بازرگانان بودند براى پيكار با دستگاه حاكم شيوه ترور را برگزيدند . در اوت 1852 اينان با ناكامى به جان ناصر الدين شاه سوءقصد كردند ، در پى اين سوءقصد شاه زخم كوچكى از اصابت تير طپانچه برداشت . سوءقصدكنندگان در حين ارتكاب ، در محل دستگير شدند . پس از اين رويداد دهها تن كه احتمالا مشكوك به هواخواهى بابيان بودند بازداشت گرديدند . تقريبا تمام اين افراد را اعدام كردند . پيگرد و اعدام بابيان در سرتاسر ايران آغاز گرديد .
ارزيابى قيام بابيان
جنبش بابىگرى ، قيامى دموكراتيك و ضد فئودالى بهشمار مىآيد ، لبهء تيز اين جنبش ، حتى بگونهء عينى متوجه سرمايههاى اسارتآور خارجى در ايران بود ؛ بيشتر پيروان اين