مىآمد ، ضمن اين آئيننامه ، ماليات ارضى ، به موجب برخى از مدارك ، تا 6 / 1 محصول كاهش يافت ، اما اين آسانگيرى بسيار موقتى بود ، وضع دهقانان دوباره به وخامت گرائيد . اوزون حسن ناگزير بود در برابر منافع اشراف كوچنشين اغماض كند و نتوانست حكومت متمركز نيرومندى را پديد آورد .
اوزون حسن كه براى مقابله با تجاوز سرسختانه تركان عثمانى ناچار به پيكار بود ، پيمان اتحادى با يكى از مهمترين دشمنان دولت عثمانى يعنى ونيز منعقد كرد . سفيران ونيز يعنى كارترينو زنو ، يوسافان باربارو ، اموروسى كنتارينى كه ضمن سالهاى 70 سده 15 در دربار اوزون حسن در تبريز گرد آمدند ، ايران و كشورهاى مجاورش را با درود فراوان ترك گفتند . ميان اوزون حسن و فرستادهء دولت روس ، ايوان سوم و ماركورسوى ايتاليائى هم مذاكراتى انجام گرفت . در جنگ با تركان ، نخست اوزون كاميابى به دست آورد ، اما بعدها به سال 1473 در نزديكى ترجانه روى رودخانه فرات شكست خورد .
روابط فئودالى در ايران ضمن سدههاى 14 - 15
در دولتهاى ايران ضمن سدههاى 14 - 15 فقط اتحاديههاى جنگى - ادارى و مالكان فئودالى بزرگ و كوچك نفوذ داشتند . پراكندگى فئودالى و سيستم تيول جنگى در اين هنگام پيشرفت قابل ملاحظهاى كرد ، درعينحال تمركز مالكيت ارضى به دست فئودالهاى بزرگ بگونهء چشمگيرى شكل گرفت . فرمانهائيكه سلطان اويس جلاير ( 1356 - 1374 ) براى حقوق زيردستانش صادر كرده است ، نشان مىدهند كه در نيمه سده 14 مالكان زمينهاى اقطاع نهتنها از مالياتهاى اين زمينها بهره مىبردند ، بلكه از مصونيت ادارى قضائى نيز برخوردار بودند . بعدها مالكيت تيول - اقطاع به سيورغال ( واژه مغولى است و مفهومش همان مواجب است ) تغيير نام يافت . سيورغال همان تيول موروثى بود و اندازهء آن امكان داشت از يك روستا تا يك استان كامل را دربرگيرد ، سيورغال به مستخدمان نظامى تعلق مىگرفت و صاحبان سيورغال از پرداخت ماليات به دولت مركزى معاف بودند و ضمنا از لحاظ ادارى و قضائى در برابر دولت مصونيت كامل داشتند .
فرمانهاى سلطان اويس جلاير ( 1356 - 1374 ) نشان مىدهند كه در آن هنگام بستگى دهقانان به زمين بيش از پيش استوار گرديد . در يكى از اين فرمانها گفته مىشود :
« رعيتهاى استان همدان . . . نبايستى از زمينهاى خود آواره شوند . پنهانشدگان ( فراريان ) بايد به روستاى پيشين خود برگردند ، آنها را مجبور كنيد در آباديهاى خودشان به كار زراعت پردازند » . در فرمان ديگرى گفته مىشود : « حاكمان استانها نبايد آنها را [ فراريان