بود ، از ناحيه شكم زخمى گرديد .
در سالهاى 1441 - 1442 يك قيام مردمى در خوزستان روى داد . رهبرى اين قيام را يكى از شيعههاى افراطى به نام سيد محمد ملقب به « مشعشع » كه خود را منادى امام زمان معرفى مىكرد ، در دست داشت . قريب 10 هزار تن از دهقانان و عربهاى كوچنشين بينوا پيرامونش گرد آمدند ؛ مشعشع اينان را متقاعد كرد كه آنچه دام دارند بهفروشند و اسلحه خريدارى كنند . قيامكنندگان خود را فدائى مىناميدند و براى رسيدن به هدفهايشان از كشته شدن باكى نداشتند . آنها دودمانهاى مالكان محلى را نابود كردند و بسيارى از اشراف را كشتند و اموالشان را به تصرف درآوردند . چريكهاى استان فارس عليه اين خيزندگان وارد نبرد شدند ، اما شكست خوردند . اين قيام به وسيلهء يكى از شاهزادگان دودمان قره قوينلو سركوب شد . پس از چند سالى دوباره مشعشع بازگشت ، قيام از نو آغاز گرديد ، سرانجام دولت كوچكى نظير حكومت سربداران در خوزستان ، بين شوشتر و حويزه ، تشكيل داد . بعدها اين حكومت طبق معمول - به شاهزادهنشين فئودالى تبديل گرديد .
حكومتهاى ايران در نيمه دوم سدهء 15
پيكار ديرپاى دو دولت تركمننژاد به آنجا رسيد كه به سال 1467 ، ارتش قره قوينلو به سختى از لشكريان آق قوينلو در نزديكى شهر موشاى ارمنستان شكست خورد در اين نبرد خود جهانشاه كشته شد . پس از اين رويداد اوزون حسن آق قوينلو ( 1453 - 1478 ) كه سردار بزرگى بود ، به سال 1468 آذربايجان را به تصرف درآورد . راست است كه سلطان ابو سعيد تيمورى به يارى پسر جهانشاه شتافت ، اما اوزون حسن ضمن اتحاد با شيروانشاه فرخ ياسار ، ارتش تيمورى را در دشت مغان محاصره كرد ؛ اين ارتش ازهم پاشيد و پراكنده شد و خود ابو سعيد هم به قتل رسيد . هماكنون سرتاسر غرب ايران جزو قلمرو دولت آق قوينلو درآمد ، اما شرق ايران همانگونه زير تسلط تيموريان بود . دولت تيمورى پس از مرگ ابو سعيد به دو منطقه تقسيم شد - آسياى ميانه كه مركزش سمرقند ، و خراسان كه مركزش هرات بود ، در قسمت اخير سلطان حسين بايقرا ( 1469 - 1506 ) تسلط داشت كه شاعر نامدار ازبك عليشير نوائى ( 1441 - 1501 ) از مقربان او بهشمار مىآمد .
سلطان اوزون حسن آق قوينلو شخصيتى برجسته و در اداره امور كشور بسيار كاردان بود . او به منظور تعيين دقيق ميزان مالياتها و از ميان بردن باج و خراجهاى غيرقانونى تحميلى به رعايا فرمانى به نام « قانوننامه » صادر كرد كه به منزلهء آئيننامهء مالياتى بهشمار