مهمى از باختر ايران را با شهرهاى رى ، قزوين ، همدان ، اصفهان و شيراز به تصرف در آورد ، ضمن تصرف اين سرزمينها سه تن از فرماندهان زيردست مرداويج كه باهم برادر بودند دلاورى شايستهاى از خود نشان دادند ، نام اين سه برادر كه به خانوادهء بويهء ديلمى وابستگى داشتند ، على ، حسن و احمد بود . پدر آنها به نام ابو شجاع بائى ، دهقان بينوائى از مردم ديلم بهشمار مىآمد كه با سه پسرش به عنوان مزدور به خدمت مرداويج درآمد و بعدها اين سه پسر به مقام فرماندهى عالى ارتش مرداويج و جانشينان او ارتقا يافتند .
در ارتش مرداويج علاوهبر مزدوران ديلمى 4 هزار تن سوار ترك وجود داشتند كه از بردهفروشان ترك خريدارى شده بودند ، اينها را « غلامان » مىناميدند . اين غلامان كه نقش گاردهاى سوار را ايفا مىكردند - بردگان جوانى بودند كه به وسيله بردهفروشان از آنسوى مرز وارد ايران شده و نخستينبار المستعصم خليفه ( 833 - 842 ) از آنها سازمانى جنگى بهوجود آورد ، بعدها اميران نيمه مستقل و فئودالهاى بزرگ و ميانه اقدام به خريد اين غلامان و تأسيس چنين سازمانهائى كردند . اين غلامان گارد معمولا نسبت به ساكنان بيگانه بودند و بنابراين هميشه براى سركوبى قيامهاى مردم محلى بهكار مىرفتند . اين گونه برادران بويه قدرت را در باختر ايران به دست گرفتند . برادر بزرگتر ، على نخست اصفهان و سپس فارس را گرفت ؛ حسن جبال را به تصرف درآورد و احمد خوزستان و كرمان را اشغال كرد . اين گونه در غرب ايران عملا حكومت خليفه از ميان رفت و دولت بويه جاى او را گرفت ( 935 - 1055 ) . دودمان زيار فقط به گرگان و قسمتى از طبرستان حكومت مىكرد .
در دسامبر 945 برادر كوچك دودمان بويه به نام احمد با ارتشش وارد بغداد گرديد و تمام سرزمين عراق عرب را به تصرف درآورد . او خليفه را مجبور كرد كه مقام امير الامرا و لقب افتخارى را به او بدهد ضمنا براى دو برادر ديگرش على و حسن همچنين لقبهائى را گرفت . پس از آن احمد ، خليفه مستكفى را بر كنار و او را كور كرد ، مقام خلافت را به يكى ديگر از افراد خاندان عباسى به نام موتى واگذاشت . از اينپس خلفاى عباسى در مدت 200 سال ( 945 - 1132 ) از داشتن قدرت سياسى محروم بودند ، فقط قدرت موهوم روحانى را در اختيار داشتند . اين گونه خلافت عباسى عملا از حكومت كنار رفت . در جهان پندار چنين انگاشته مىشد كه دستگاه خلافت مانند پيش وجود دارد ، و دودمانهاى بويه ، سامانى ، زيارى و ديگران به عنوان عاملان خليفه در مناطق خود فرمانروائى مىكنند .
اين نظريه چيزى جز خيال نبود . عملا خلفا كاملا از انجام تمام كارهاى حكومتى بر كنار شدند . فقط هنگام دعاخوانى در مسجدها به نام خليفه خطبه خوانده مىشد ، در بالاى سكههاى پول هم اسم او ضرب مىگرديد .
تاريخ ايران از زمان باستان تا امروز ( فارسي ) — صفحة 198
مساهمون: ا . آ . گرانتوسكى
ص١٩٨