تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران از زمان باستان تا امروز ( فارسي ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
جامعهء قرون وسطائى اوليه پا مىگرفت . اما شكل رويداد اين جريانها و دگرگونى اين مرحلهء تاريخى درست روشن نيست . درهرحال در سده‌هاى سوم - چهارم ميلادى هنوز روابط نظام برده‌دارى سخت رواج داشت . منابع يونانى و ديگران غالبا يادآورى كرده‌اند كه لشكريان ايران ده‌ها هزار تن از مردم سوريه ، ارمنستان و ديگران را به بردگى گرفته‌اند . در كنار اسيران جنگى ( آنشاخريك - « بيگانگان » ) دهقانان ايرانىايكه به پرداخت ماليات توانا نبودند ، به‌عنوان برده ديده مىشدند . بردگان در املاك اشراف ( داستراكت ) كار مىكردند ، اينها قابل خريد و فروش بودند ، و حتى برخى از آنها در كارگاههاى صنعتى شاه به كار مىپرداختند . در نيمهء يكم سدهء پنجم . يكى از اشراف عاليجاه به نام مهرنارسه ، وابسته به دودمان اسپندياد كه در املاك پارس او 12 هزار درخت تاك ، 12 هزار درخت زيتون و 12 هزار درخت سرو وجود داشت به لقب هزار بندك يعنى صاحب هزار بنده ملقب بود . به برخى از اين بردگان قطعه زمينى واگذار مىشد ، اينها حق داشتند از محصول كار خود سهمى را صاحب شوند ، اما زمان رواج اين سيستم معلوم نيست . بردگى از زمانهاى ديرين در ايران وجود داشته است ، بردگان در كنار گروههاى دهقانان آزاد ( كاتاك ) به فارسى جديد ( كده ) زندگى و كار مىكردند . بيشتر خانواده‌هاى بزرگ قبيله كه باهم خويشاوند بودند ، تشكيل جامعه‌هائى را مىدادند و در قطعه زمينى سكنى مىگزيدند ؛ اصطلاح كاتاك خواتاى ( صاحب‌خانه ، به فارسى امروزى « كدخدا » مىگويند ) در آغاز بمعنى رئيس جامعهء خانواده بزرگ بود ، بعد معنى رئيس ده « كدخدا » را به خود گرفت . نظام بردگى ، بيشتر در مناطقى كه از لحاظ اقتصادى پيشرفته‌تر بودند رواج داشت ( بين النهرين و خوزستان و تا اندازه‌اى در فارس و ماد ) . در مناطق كنارهء درياى خزر و خاور ايران روابط جامعه پدرسالارى بيشتر رايج بود . از منابع تاريخى چنين برمىآيد كه رواج نظام پدرسالارى و وابستگى جامعه دهقانى به اشراف مالك زمين زودتر از نيمه دوم سده پنجم نبوده است . اختيار لقب « شاهنشاه ايران و انيران » به‌وسيله سران حكومت ساسانى گوياى اين ادعا بود - البته در جهان پندار - كه اينان خود را پادشاه تمام جهان مىشناساندند . شاهنشاه حتما بايستى بدودمان ساسانى وابسته مىبود ، اما درجهء بستگى وارث تاج‌وتخت به دودمان ساسانى دقيقا تعيين نشده بود . قدرت شاه نشانه‌اى از قدرت خداوند به‌شمار مىآمد و هيچ‌چيز نمىتوانست آن را محدود كند . دربار شاه داراى جاه و جلال و شكوه فوق‌العاده‌اى بود و براى بزرگ‌نمائى دربار سلطنتى مراسم و تشريفات ويژه‌اى انجام مىگرفت . دولت از مذهب پشتيبانى مىكرد و همهء مردم بايستى به دين زرتشتى مؤمن مىبودند . كليه رعاياى شاه به چهار دسته يا صنف يا « كاست » تقسيم مىشدند ( بردگان جزو اين