فيليپ دوم گرائيد . ارسطو هم از اين پندار پيروى كرد و آن را با اين نظريه گسترش داد كه سرنوشت طبيعى اين « وحشيان شرقى » چيزى جز بردگى هلنىها ( يونانيان ) نيست .
كتاب مشهور « لشكركشى ده هزار نفرى » كزنفون كه از ناتوانى نيروى جنگى پارسها سخن به ميان مىآورد ، امكان تحقق چنين پندارى را تائيد كرد ( اين كتاب در پايان سدهء چهارم ق . م . نوشته شد ) .
در اين هنگام كار مقدونيه بالا گرفت ، پادشاه آن توانست تمامى خاك يونان را مطيع خود كند و اتحاديهء پايدارى از دولتهاى يونان را زير حمايت خود بهگيرد . سازمان دهندگان اين اتحاديه با در نظر گرفتن روحيه يونانيان نتيجه مىگرفتند كه آن نهتنها پايگاه قدرتى در بالكان ، بلكه وسيلهء نيرومندى براى چيرگى در شرق خواهد شد . نخستين گام را در اين زمينه پادشاه مقدونيه فيليپ دوم برداشت ، به سال 336 ق . م . يكانهائى از لشكريان خود را به آسياى صغير فرستاد . اما به انگيزهء مرگ فيليپ اين اردوكشى قطع شد ، پسر فيليپ به نام اسكندر نخست ناچار شد هجوم قبايل ايليرى را دفع و جنبشهاى ضد مقدونى را در يونان كه عليه چيرگى مقدونيان بهپاخاسته بودند ، سركوب كند .
فقط به سال 334 ق . م . نيروى اسكندر به كنارههاى آسياى صغير پياده شد . اين نيرو شامل افراد مقدونى و يونانيانى بودند كه دولتهاى شهرى ( پليسها ) يونان در اختيار فرماندهى عالى ( سردار تام الاختيار ) اتحاديهء يونان گذاشته بودند ، ضمنا دستههائى از مزدوران ( يونانيان و بربرها ) هم در اين اردوكشى شركت داشتند .
هستهء اصلى اين ارتش را پيادهنظام سنگين اسلحه ( فالانژ ) مقدونى و سوارهنظام كه افراد آن وابسته به اشراف مقدونيه بودند ( گتائير ) ، تشكيل مىداد . ارتش مقدونى ضمن اردوكشىهاى بىشمار ، ورزيدگى و آزمودگى چشمگيرى را براى نبرد بهدست آورده بود . برترى اين ارتش نسبت به ارتشهاى يونان و حتى ايران آن بود كه يكانهاى يكپارچهاى شامل واحدهاى صنوف مختلف ( پيادهنظام سبك و سنگين ، سوارهنظام سبك و سنگين ) سازمان يافته بودند . جنگآوران اصلى اين يكانها را فالانژهاى ممتاز تشكيل مىدادند ، اين فالانژها شامل صفهاى فشردهاى از افراد پيادهنظام مسلح به نيزههاى دراز بودند ( عمق هر صف شامل 16 رزمنده بود ) . اسكندر ضمن اتكاء به اين فالانژها كه دژهاى متحركى بهشمار مىآمدند . مىتوانست ، نيروهاى ديگر را كه قابليت مانور داشتند با سرعت به نقاط ضعيف صفوف دشمن روانه كند و با وارد آوردن ضربههاى قاطع و بىامان آن را از پاى درآورد . در اين مورد بهويژه سوارهنظام سنگين مقدونى نقش اصلى را عهدهدار بود . و بيشتر اوقات فرماندهى اين يكانها را خود اسكندر بهعهده داشت . لشكريان پارسى از نظر سازمانى بارها ناتوانتر از مقدونىها بودند ، با وجود اينكه در ميان آنها يكانهاى
تاريخ ايران از زمان باستان تا امروز ( فارسي ) — صفحة 112
مساهمون: ا . آ . گرانتوسكى
ص١١٢