برمىآيد ، پندار دواليسم و اعتقاد به اهورا مزدا مورد پذيرش پارسيان آنزمان بوده ، اما اين عقايد با زرتشتيگرى تفاوت اساسى دارند ( بنا به آنچه در گاتها و خرده اوستا خوانده مىشود ) . تنها دانشمندان اين اختلاف را دليل عدم وابستگى دين هخامنشيان اوليه به زرتشتيگرى برمىشمارند ، اما بهطور كلى دين پارسيان با زرتشتيگرى همآهنگ بوده ( مثلا ستايش مزدا و غيره ) . برخى عقيده دارند در زمان داريوش يكم و خشايار شاه تنها قسمتى از مقررات دين زرتشت در ميان پارسيان رايج گرديده و اختلاف از آنجا ناشى شده است ، كه پارسيان دين جديد را در زمان پادشاهان نخستين هخامنشى كاملا نفهميده و همهء آموزش - هاى آن را اجرا نمىكردند ، بنابراين از آنجا كه اين دين بهاصطلاح كاملا جا نيفتاده بود و از سوئى هخامنشيان زير تأثير پندارهاى دينى مردم بومى قرار گرفتند ، سنتهاى آنها را با پندارهاى دين زرتشتى درهم آميختند . نسبت به پندارهاى فلسفى مغها و كاهنان پارسى و مادى باستان نيز اظهار ترديد مىشود ، شايد عقايد اينها هم درهم آميخته باشند .
بسيارى معتقدند كه اينان نخست زرتشتى نبودهاند ، اما بعدها همين كاهنان به مغ تبديل شدند و دين زرتشتى را تغيير شكل داده يا تحريف كردهاند . اما بههرحال در زمان هخامنشيان مغها بهعنوان كاهنان كيش زرتشتى وجود داشتند ، ممكنست بلافاصله پس از پيدايش دين جديد يا بعدها آن را پذيرفته باشند .
احتمالا چنين بهنظر مىرسد كه در فاصله سدههاى ششم - پنجم ق . م . پارسها و شاهان هخامنشى زرتشتيگرى را تائيد كردند و به آموزشهاى زرتشت بهعنوان دين رسمى ارج نهادند ، باوجوداين از كيش باستانى يعنى نيايش پديدههاى نيروهاى قهار طبيعت كه مورد اعتقاد قبايل پارسى بود دست برنداشتند ، منتها اهورا مزدا را بهعنوان خداى بزرگ در رأس خدايان ديگر ( ميترا ، آناهيتا ) به رسميت شناختند . بايد يادآورى كرد كه در سدههاى ششم - پنجم ق . م . زرتشتيگرى دينى مترقى بهشمار مىرفت و پيروان را از قيدوبند - هاى بىمعنى معاف مىكرد بنابراين آموزش دين تازه دگرگونيهاى شگرفى را در زندگى اجتماعى پيروان پديد آورد . شكل زرتشتيگرى باستانى در دين پارسيان بهخوبى نمايانده شده است .
هنر در دوره هخامنشيان از شكوفائى مهمى برخوردار بود . هنر ويژهء محيط دربار ، نقشها و مجسمههائى بودند كه نشاندهندهء شكوه و ابهت دولت و قدرت شاهنشاهى بهشمار مىرفتند . اين هنر در نتيجه تركيب شيوههاى سنتى ايرانى و تكنيك و روشهاى ايلامى ، آشورى ، مصرى ، يونانى و ديگران پديد آمد . اما نهاد هنر هخامنشى بر پايهء ويژگى - هاى قومى بنياد گذاشته شده است : اقتباس از روشهاى بيگانه فقط ظاهرى و سطحى بوده و سبك هنرى بيگانگان ضمن آميختگى با پديدههاى هنرى ايرانى ماهيت و اصالت خود
تاريخ ايران از زمان باستان تا امروز ( فارسي ) — صفحة 109
مساهمون: ا . آ . گرانتوسكى
ص١٠٩