تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران از زمان باستان تا امروز ( فارسي ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
اسكندر درآمد . در اين هنگام سياست اسكندر در مورد كشوردارى عوض شد . او در نخستين مراحل لشكركشىهايش براى اداره امور داخلى كشورهاى مغلوب از نمايندگان بلندپايهء مردم محلى بهره مىبرد . اينان يا فرمانروايان تابع پارسها در گذشته ( مثلا در شهرهاى آسياى صغير و فنيفيه ) ، يا اشراف محلىاى بودند كه حاضر شدند زير نظر فرماندهان نظامى مقدونيان امور كشورى را بگردانند ( مثلا در مصر ) ، هم‌اكنون اسكندر بر آن شد ، پارسيان را از اشغال مقامهاى بلند محروم و اداره امور را به زيردستان خودش بسپارد . نخستين بار اين سياست در مورد مازى ساتراپ بابل عملى گرديد . پس از تصرف شوش و پرسپوليس اين سياست به ميزان گسترده‌اى اجرا شد و انگيزهء نزاع و دودستگى در ميان ارتش مقدونى گرديد . شكست ناحيه گاوگامل داريوش سوم را از انديشه پايدارى بازنداشت . هم‌اكنون دولت‌هاى محلى خاورى را زير فرمان گرفت . او در قلمرو ماد هم نيروئى گرد آورد و اميدوار بود در آنجا به پيكار ادامه دهد . لشكريان مقدونى كه در پارس مستقر بودند ، به سوى ماد راه پيمودند . پيش از اين كار كاخ باشكوه و معروف پرسپوليس را به آتش كشيدند و شهر را تاراج كردند . انگيزهء اين تاراج‌گرى و به آتش كشيدن كاخ روشن نيست ، چون اين عمل با سياست پيشين اسكندر كه كوشش داشت با اشراف پارسى نزديك شود جور در نمىآمد . احتمالا به نظر مىرسد اسكندر به دو علت به چنين اقدامى دست زد : 1 . او هنگام اقامت در پرسپوليس آگاه شد كه در يونان شورشى پديد آمده و اسپارتىها آشكارا عليه چيرگى مقدونيان بر يونان به‌پا خاسته‌اند و در آتن هم ناآرامى آغاز گرديده است . بنابر اين براى جلب افكار عمومى يونانيان به سوى خودش ، فرمان داد تا كاخ پرسپوليس را به آتش به‌كشند تا آتش زدن معبد يونانيان را به وسيله پارسيان در زمان جنگ ايران و يونان به‌ياد يونانيان آورد و تلافى آن را به رخ مردم آن سامان بكشد . اصلا شعار يونانيان هنگام آغاز لشكركشى اسكندر به ايران همين موضوع بود . 2 . پرسپوليس نه‌تنها پايتخت دولت هخامنشى بود ، بلكه يكى از مراكز مقدس پارسيان به‌شمار مىرفت كه هر سال مراسم ستايش « شاهنشاه بزرگ » از سوى مردمى كه تابع پارسيان بودند در آنجا انجام مىگرفت . به آتش كشيدن كاخيكه قبله‌گاه اين ملت‌ها بود و چنين مراسمى انجام مىگرفت ، نمايشى بود تا كليه مردم مشرق‌زمين از پايان حكومت هخامنشيان آگاه شوند و از دلبستگى به آن درگاه قطع اميد كنند . بنابراين ، اين كار را بايستى يك ژست تبليغاتى به سود مقدونيان به‌شمار آورد . هنگامى كه ارتش مقدونيه به اكباتان نزديك مىشد ، در ميان نزديكان داريوش سوم
تاريخ ايران از زمان باستان تا امروز ( فارسي ) — صفحة 115 | ا . آ . گرانتوسكى / م . آ . داندامايو / گ . آ . كاشلنكو / اى . پ . پتروشفسكى / ك . س . ايوانف / ل . ك . بلوى / كيخسرو كشاورزى