آرمنى به نام كدمان را كه خويشاوند سببى خانوادهء هخامنشيان بود ، به تخت نشاند .
كدمان كه 25 سال داشت ، هنگامى كه به تخت نشست نام داريوش سوم را به خود گرفت بعدها باگوئى كوشش كرد تا دستنشاندهء تازهاش را هم از ميان ببرد ، اما داريوش سوم او را وادار كرد تا خودش جام زهر بنوشد .
هنگاميكه اشراف بلندپايهء پارسى درگير توطئهها و كودتاهاى دربارى بودند در افق سياسى اين كشور دشمن هراسناكى پديدار گرديد - اين دشمن چيزى جز مقدونيه نبود . به سال 334 ق . م . لشكريان يونانى - مقدونى به مرزهاى قلمرو هخامنشيان هجوم بردند .
و در ظرف چند سال پس از يك رشته شكستهائيكه به دولت پارسى قديم وارد آوردند به موجوديت آن پايان دادند ، و اين گونه ايران بهصورت قسمتى از امپراطورى اسكندر مقدونى درآمد .
بهنظر مىرسد ، با وجود اينكه هخامنشيان منابع مادى تمامنشدنى و ارتشى عظيم را در اختيار داشتند نابودى حكومت پارس اجتنابناپذير بوده است . اين ارتش كه از چريكهاى وابسته به قبايل جورواجور با سنتهاى ويژه به خود و اسلحه كهنه تشكيل مىشد ، بهآسانى به لشكريان مقدونى كه مسلح به نوينترين اسلحه بودند و فرماندهانى آزموده داشتند ، تسليم گرديد . فرماندهى ارتش پارس حتى براى تكميل اسلحه و آموزش جنگى لشكريانش اقدامى نكرد و بنابراين يكانهاى نظامىاش از هنر جنگهاى نوين بىبهره بودند ، در برابر اينها يونانيان و مقدونىها از اين لحاظ بسيار پيشرفته و بهويژه در محاصرهء دژها و نابودى استحكامات دشمن از آزمودگيهاى شايانى برخوردار بودند . فرماندهى لشكريان پارس كه از پسافتادگى ارتشش نسبت به مقدونىها آگاه بود ، فقط به اين اكتفا كرد كه 30 هزار مزدور يونانى را در ارتش بهكار گيرد ، بهنظر مىرسيد كه اين مزدوران از ورزيدهترين افراد لشكريان هخامنشى بهشمار مىآمدند . پيادهنظام پارس كه زمانى از ميان مردم « آزاد » پارس و ماد برگزيده مىشدند ، هماكنون اهميت كيفى خود را از دست داده بودند ، چون وضع طبقاتى مردم ايران از لحاظ اجتماعى دگرگون شده و به ازهمپاشيدگى گرائيده بود .
پيش از لشكركشى اسكندر مقدونى به پارس ، در ظرف دهههاى اخير ، شورش و قيام ملتهاى مغلوب در اثر فشار ماليات ، اركان دولت هخامنشى را به لرزه درآورده بود . در پايان سدهء پنجم ق . م . بسيارى از ساتراپها كه براى كسب استقلال تلاش مىكردند ، عليه حكومت مركزى بهپاخاسته بودند ، اما ستيزهاى داخلى ساتراپها براى گستردن قلمرو خود ، از نظر حكومت مركزى پديدهاى عادى بهشمار مىآمد . تودههاى مردم بيشتر از ساتراپها در انتظار ورود استيلاگر تازهاى بودند . هنگاميكه اين فرمانروا يا استيلاگر تازه قدمرنجه
تاريخ ايران از زمان باستان تا امروز ( فارسي ) — صفحة 106
مساهمون: ا . آ . گرانتوسكى
ص١٠٦