خانههايشانرا از ميان مىبردند . علاوهبراين در پايان سده پنجم ق . م . ميان ساتراپهاى آسياى صغير بدون مداخله دولت مركزى ، پيوسته جنگ و ستيز داخلى برقرار بود . برخى از اين ساتراپها عليه حكومت مركزى بهپا مىخاستند و ضمن اتكاء به مزدوران يونانى كوشش داشتند سلطنت مستقلى براى خود درست كنند .
به سال 408 ق . م . ملكه پاريساتيد موفق شد كورش كوچك ( پسر داريوش دوم و پاريساتيد ) را به فرمانروائى ساتراپهاى سرتاسر آسياى صغير برگمارد . او سردار و فرمانرواى بسيار پرتوانى بود و كوشش كرد چيرگى شاهنشاهى دودمان هخامنشيان را در آن سرزمين پابرجا كند . كورش با كمك پاريساتيد كه داريوش دوم زير نفوذ او بود ، قصد داشت تخت سلطنت را اشغال و برادر بزرگش را بر كنار كنند در آغاز سال 404 ق . م . كورش كه از بيمارى پدرش آگاه شد ، به بابل كه مقر شاه هخامنشى بود ، عزيمت كرد . در مارس 404 ق . م . داريوش دوم درگذشت و پسر بزرگترش به نام آرساك پس از تاجگذارى باشكوهى در پايتخت قديمى هخامنشيان يعنى پاسارگاد ، شاهنشاه هخامنشى شد و پس از به تخت نشستن نام اردشير دوم ( يونانيان او را به « باحافظه » ملقب كردند ) را به روى خود نهاد .
يكى از ساتراپهاى آسياى صغير به نام تيسافرن كه در جشن تاجگذارى شركت كرده بود به پادشاه تازه اطلاع داد كه كورش كوچك قصد توطئه عليه او را دارد . اردشير دوم فرمان دستگيرى برادرش را داد و مىخواست او را اعدام كند اما بيوهء شاه درگذشته يعنى پاريساتيد موفق شد شاه را وادارد تا او را بهبخشد و دوباره به آسياى صغير برگرداند .
به سال 405 ق . م . در مصر قيامى زير رهبرى آميرتى آغاز شد ، قيامكنندگان به پيروزى چشمگيرى رسيدند و ديرى نپائيد سرتاسر منطقه دلتاى نيل به تصرف آنها درآمد .
ساتراپ سوريه به نام ابروكم ، نيروى قابل ملاحظهاى گرد آورد تا براى سركوبى قيام كنندگان به مصر بفرستد ، اما در همان هنگام كورش كوچك عليه برادر بزرگش بهپا خاست و ارتش ابروكم براى كمك به اردشير دوم به بابل اعزام گرديد و مصريها فرصت كافى بهدست آوردند . در آغاز قرن چهارم ق . م . آميرتى سرتاسر مصر را به تصرف درآورد ، قيامكنندگان حتى دامنهء عمليات جنگى را به سرزمين سوريه كشاندند . پس از آن مصر فقط به سال 342 ق . م . يعنى كمى پيش از سقوط دودمان هخامنشى ، دوباره زير تسلط شاهنشاه پارس درآمد .
كورش كوچك كه به سال 403 ق . م . به آسياى صغير بازگشت در انديشهء تصرف تاج و تخت بود ، بنابراين به گردآورى نيروى بزرگى پرداخت . او مىدانست كه براى رسيدن به سلطنت بايستى نخست با تيسافرن به جنگ پردازد و بنابراين خود را براى اين كار آماده مىكرد . اردشير دوم هم از اين موضوع آگاهى داشت چون ستيز داخلى ميان ساتراپها
تاريخ ايران از زمان باستان تا امروز ( فارسي ) — صفحة 103
مساهمون: ا . آ . گرانتوسكى
ص١٠٣