بنابراين جاى ترديد در حليّت وجود دارد و مىتوان اصالة الحليّة جارى نمود .
* براى شبههء حكميهاى كه اصل موضوعى مخالف با اصل حكمى دارد مثال بزنيد ؟
1 - يقين دارم كه گاو و گوسفند و . . . از ديدگاه شارع قابليت براى تذكيه دارند .
2 - و يقين دارم كه سگ و خوك و . . . شرعا قابل تذكيه نيستند .
3 - ولى شك دارم كه حيوانى كه فى المثل از سگ و گوسفند متولد شده و مماثل معلوم الحكمى هم در خارج ندارد قابل تذكيه هست يا نه ؟
* در اينجا دو نوع شك براى ما حاصل مىشود :
1 - اينكه آيا چنين حيوانى شرعا قابل تذكيه هست يا نه ؟
2 - اينكه آيا چنين حيوانى شرعا حلال است يا نه ؟ پاك است يا نه ؟
پس در چنين موردى شك در حكم كلّى شرعى داريم و منشأ اين شك ، شك در قابليت اين حيوان براى تذكيه است كه بيان آن به عهدهء شارع است .
* در اينجا : در چنين موردى :
استصحاب عدم قبول تذكيه جارى كرده و لذا حكم مىكنيم به نجاست و حرمت اين حيوان حال وقتى اين اصل موضوعى جارى شد ديگر نوبت به اصول حكميه از قبيل قاعدهء طهارت و اصالة الحليّه نمىرسد ، چرا كه موضوع آنها مذكّى مىباشد .
* براى شبههء حكميهاى كه اصل موضوعى موافق با اصل حكمى ( اباحه ) ، در رتبهء سابقه دارد مثال بزنيد ؟
1 - نسبت به برخى حيوانات مثل گاو و گوسفند يقين دارم كه قابل تذكيهاند يعنى اگر با شرائط معتبره ذبح شوند مذكّى خواهند بود .
2 - لكن نسبت به گوسفند جلّال و يا غنم موطوئه شك دارم كه آيا قابل تذكيهاند يا نه ؟ باز هم پاكاند يا نه ؟ باز هم حلالاند يا نه ؟
در چنين موردى استصحاب مىكنيم بقاء قابليت تذكيه را و مىگوئيم :
پيش از جلّال شدن و يا موطوئه شدن ، شرعا قابل تذكيه بود و پس از حلال شدن است كه چنين شكى حاصل شده است .
حال وقتى استصحاب بقاء جارى شد حكم به حليّت و طهارت حتمى است و لذا نوبت به اجراى اصالة الطهاره و يا اصالة الحليّه نمىرسد و جريان آن دو عبث است .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 110
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص١١٠