نكته : در چنين مواردى اصل موضوعى با اصالة الاباحه ( اصل حكمى ) يكى بوده و نيازى به اصالة الاباحه نيست .
* براى شبههء موضوعيهاى كه اصل موضوعى موافق و يا مخالف در مرتبهء سابقه ندارد مثال بزنيد ؟
1 - خمر از نظر شرع قطعا و جزما نجس و حرام است .
2 - سركه از نظر شرع بالقطع و الجزم پاك و حلال است .
3 - در خارج با مايعى روبروى مىشويم كه نمىدانيم خمر است تا حكم خمر برآن بار شود و يا سركه است تا حكم سركه برآن بار شود .
در اينجا چون اصل موضوعى عدم خمريت با اصل موضوعى عدم حليّت تعارض مىكنند تساقط كرده و نوبت به اصل حكمى رسيده كه بلا معارض جارى مىشود پس اصالة الحلية و الطهاره جارى مىكنيم .
( امثله براى شبههء حكميه )
* براى شبههء حكميه كه اصل موضوعى موافق و يا مخالف در مرتبهء قبل از اصل حكمى ندارد مثال بزنيد ؟
1 - يقين دارم كه شرب خمر از نظر اسلام حرام است .
2 - يقين دارم كه شرب آب عند الشارع حلال است .
3 - شك دارم كه شرب تتن از نظر اسلام حلال است يا حرام است ؟
در چنين موردى اصل موضوعى وجود ندارد و نوبت به اصل حكمى ( اصالة الاباحة ) مىرسد . مثال ديگر :
1 - حيوانى است كه باليقين قابل تذكيه است كالغنم الشارب لبول الكلب . لكن شك دارم كه آيا حلال است يا حرام ؟
در چنين مورد نيز به دليل عدم وجود اصل موضوعى ، اصل حكمى ( اباحه ) جارى مىشود پس حلال است .
* اگر اشكال شود كه با وجود علم به تذكيه حكم به حليّت قطعى است و جاى شك و ترديد نيست تا كه شما اصالة الحليّة جارى كنيد چه پاسخى مىدهيد ؟
مىگوئيم : حليّت حتمى و قطعى نيست ، چرا كه مذكّى بودن اثر شرعىاش طهارت است يعنى مىتوان از پوست اين حيوان لباس تهيه نمود و يا دست مرطوب به آن زد و . . .
به عبارت ديگر طهارت كه يك حكم وضعى است با حليّت كه يك حكم تكليفى است ملازمت ندارند . يعنى بسيارى از حيوانات هستند كه ظاهر العيناند و قابل تذكيه ، لكن حلالگوشت نيستند مثل سباع ( درندگان ) .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 109
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص١٠٩