جابر بن عبد اللَّه انصارى روايت كرده است كه پيغمبر ( ص ) مهدى ( ع ) را ياد كرد و فرمود : همان كس است كه خدا عز و جل به دست او مشارق و مغارب زمين را بگشايد ، از دوستان خدا غيبتى دارد كه ثابت نماند مگر كسى كه خدا دلش را به ايمان آزموده است .
جابر گويد : من گفتم : يا رسول اللَّه شيعهء او در زمان غيبت از وجود او سودى برند ؟ فرمود : آرى به خدائى كه مرا به راستى مبعوث كرده است ، به راستى آنها به نور وى پرتوياب باشند و به ولايت او در زمان غيبتش سود برند مانند سود مردم از خورشيد پشت ابر .
سپس اماميه طعن و سرزنش را بدانها برگردانيده و گفتهاند شما امام زمان در اين حديث را ( مرگ جاهليت ) يك پادشاه صاحب نفوذ دنيوى مى دانيد ، هر كه باشد و هر چه باشد ، دانا يا نادان ، عادل يا ظالم چه سودى دارد معرفت يك نادان فاسق تا جهل بدان مايهء مردن به وضع جاهليت باشد ، و از اين راه برخى مخالفين گفتهاند مقصود از امام در اين حديث قرآن است .
اماميه جواب دادهاند كه چون مىفرمايد امام زمان خود را ، اين دلالت دارد كه هر كسى در دوران خود امام زمانى دارد و نسبت به اشخاص تغيير مىكند و قرآن چنين نيست ، به علاوه مقصود از معرفت قرآن به وجهى كه جهل بدان مايهء مردن به وضع جاهليت باشد چيست ؟ اگر مقصود دانستن لفظ و معناى قرآن است كار بر اكثر مسلمانان مشكل است زيرا اين معرفت را ندارند ، و اگر مقصود صرف تصديق به وجود او است او هم مانند امام غائب است براى كسى كه نتواند آن را بخواند و بداند و تشنيع به او وجهى ندارد .
من مىگويم كه سيد مرتضى در اين باره به طور مفصل در شافى بحث كرده ، بدان مراجعه شود . در اين حديث غيبت امام عصر عجل اللَّه فرجه را تفسير به
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 867
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٨٦٧