لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ
» تا پس از فرستادن رسل مردم را بر خدا اعتراضى نباشد .
يكى از محققين گفته ، اماميه با اين بيان دفع ايراد مخالفين را كردهاند ، اماميه گويند نصب امام بر خدا لازم است زيرا اگر مردم رئيسى نداشته باشند كه آنها را از نارواها جلو گيرد و به وظائف لازمه وادارد ، لطف خدا كه بايد نسبت به مردم حاصل نيايد زيرا با وجود امام مردم اقرب به طاعت و ابعد از گناهند .
مخالفين در اينجا چنين اعتراض كنند كه وجود امام لطف و سودمند است در صورتى كه ظاهر و مقتدر و جلوگير از قبائح و مجرى احكام و اعلاء كلمهء اسلام باشد و شما در امام آن را شرط ندانيد و به امام خانهنشين عقيده داريد و آنچه لطف است در وجود امام خانهنشين و غائب محقق نيست و وجود امام خانهنشين و غائب محقق لطف نيست .
جواب ، اين است كه خود وجود امام لطف است گر چه بر سر كار نباشد چنانچه از اين كلام امير المؤمنين ( ع ) استفاده مىشود ، و تصرف او در امور لطف ديگرى است و توضيح آن در كلام شيخ بهائى است در شرح اربعين كه گفته : اين حديث و حديث معروف كه هر كه بميرد و امام زمان خود را نشناسد به مردن جاهليت مرده است ، دلالت ظاهرى دارند بر صحت عقيدهء اماميه كه امام زمان ما مولاى حجة بن الحسن المهدى است ، مخالفين شيعه سرزنش زنند كه اگر به او دست نرسد و اخذ مسائل دين از او نشود چه ثمرى دارد شناختن او تا نادانِ به وى چون مردن جاهليت بميرد ؟
اماميه جواب دهند كه فائده از وجود امام منحصر به ديدار و اخذ مسائل نيست بلكه خود عقيده و تصديق به وجود او به عنوان خليفهء خدا در زمين مطلوب است ، و ركن ايمان است مثل تصديق معاصرين پيغمبر به وجود او و نبوت او .