تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 853

مساهمون:

ص٨٥٣
كه با شمشير خروج مىكند و بر هر امامى ، زيرا قائم به امر امامت است چنانچه بيايد ، باب اينكه ائمه همه قائمند به امر خدا و مقصود امام اين است كه پدرم مرا به معنى دوم قائم خوانده است نه به معنى اول و در ابهام يك نوع مصلحتى است و آن نوميد نشدن شيعه است . از مجلسى ( ره ) - بدان كه در اين خبر اعتراضى است و آن اين است كه مورد سؤال ، امام بعد از موسى كاظم است و جواب متضمن نص بر خود امام كاظم است نه نسبت به كسى كه بعد از او است و آن چند جواب دارد : 1 - آنچه به نظر من رسيده و آن اين است كه غرض عبد الرحمن اين بوده كه امام كاظم همان امام قائم است كه آخر ائمه است و غايب مىشود و سپس با شمشير خروج مىكند چنانچه مذهب واقفيه است و دليل آورده كه زره را پوشيده و به اندام او درست در آمده كه از روايت پيش به آنها رسيده بود كه قائم كسى است كه زره به اندامش رسا آيد ، و بنا بر اين نيازى به پرسش از امام بعد از او نيست ، ولى عبد الرحمن در اين استدلال خطا رفته ، زيرا ممكن است رسول خدا دو زره داشته يكى نشانهء امامت بوده و ديگرى نشانهء قائم ، يا اين خبر از اخبارى است كه بداء دارد و شايد هم واقفيه آن را جعل كرده باشند . 2 - محدث استرآبادى گفته در آخر حديث قصهء امامت امام رضا بوده و مصنف آن را حذف كرده ، چون راجع به باب ديگرى است . 3 - يكى از افاضل گفته در تعيين امام هفتم راه پرسش از امام رضا است و به همين جهت مربوط با سؤال مىشود . 4 - يكى از معاصرين گفته : مقصود عبد الرحمن اين است كه تو در بارهء سؤال از امامت امام رضا همان را شنيدى كه من در بارهء سؤال از امام هفتم كه از امام صادق ( ع ) نمودم ، شنيده‌ام و ديگر پرسش تو وجهى ندارد و گفته