تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 822

مساهمون:

ص٨٢٢
شده است ، يعنى شهوت زنده . غريزهء شهوت به طبع خود لا قيد و بىمنطق است و به همين جهت گفته‌اند عشق و حب و بغض خاصيت ذاتيند و علت ندارد ، ولى بر اثر تكامل اخلاقى مبدئى براى آن در درون انسانى پديد مىشود كه از آن به روح قوت تعبير شده ، يعنى نيروى طاعت ، اين نيروى طاعت به منزلهء علت براى خوش داشتن فرمانبرى خدا و بد داشتن نافرمانى خدا است كه در طبع انسان مادى وجود ندارد و بر اثر تكامل اخلاقى به وجود مىآيد . ب - مبدأ عواطف و تأثيرات در مطلق جانداران ارتباط آنها است با عالم محسوسات كه نسبت بدان چه خوش دارند شوق و شعف در آنها پديد آيد و نسبت بدان چه ناگوار يابند خشم و كين و نفرت در آنها پديد شود ، از برخورد به ناملايم بيم دارند و براى دريافت خوشيها اميدوارند ، ولى به هيچ وجه از عالم غيب و نامرئى اطلاعى ندارند تنها انسان است كه مىتواند چراغ ايمان در برابر ديدهء دل خود فرا دارد و از روزنهء درون خود نظرى به عالم نامرئى اندازد و بفهمد بعد از مرگ زندگى دارد و در آن زندگى نعمت و نقمتى است و سعادت و شقاوتى و نسبت به عالم آخرت و ديگر سراى براى خود حسابى داند و بيم و اميدى براى او به وجود آيد ، اين روشنى درون معنى ايمان است كه مىفرمايد : روح ايمان اثرش بيم از خدا است . ج - مبدأ ادراك عمومى نيروى جوهرى روح انسانى است كه فكر معمولى يك پرتو آن است يا به تعبير ديگر يك شاخهء تشعشع آن است و شاخه‌هاى ديگرى هم دارد مانند درك بديهيات و حدس و وجدان عقلى و در نفوس پاك و كاملًا مستعد شعاع بىحدى دارد و پرتو دائم و ممتدى كه از آن به روح القدس تعبير شده ، و يا به ارتباط با روح القدس . پرتو ادراك نيروى جوهرى نفس انسان در اين صورت تا آفاق آسمان و درون زمين را در برابر او روشن مىكند و از نظر تنظير به نور مادى مىتوان از آن به نور
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 822 | الشيخ الكليني / محمد باقر كمره‌اى