كجا و چرا ؟ چه عرض كنم .
2 ) روح يعنى جان و روان كه مايهء جنبش و جريان صاحب روح امرى است نامرئى و از آثار او درك مىشود ، روح مبدأ ادراك و عاطفه و تأثرات درونى ، مبدأ اراده و اعمال برونى است ، روح از نظر عالم محسوس و مادى به همهء اين مبادى در مطلق جانداران هست ، زيرا هر جاندارى ادراكى دارد و عواطف و تأثيراتى دارد و اراده و اعمالى دارد ، و از اين رو در تعريف مطلق حيوان گفتهاند ، جسمى است نامى و حساس و متحرك به اراده ، انسان هم از نظر كلى و به اعتبار وجود معمولى و مادى خود يك حيوان سخنگو و ناطق است ، يك حيوان مستقيم القامه است ، و بنا بر اين منظور از روح مدرج كه در اين اخبار پنجمين روح انبياء و ائمه و چهارمين روح اصحاب ميمنه و مؤمنان شمرده شده است همان روحيه عمومى است كه در همهء جانداران كه يكى از آنها انسان است وجود دارد ، ولى انسان مىتواند حساب خود را از ساير جانداران جدا كند و موجودى ممتازى گردد و اين جدائى از نظر روح مبدأ عمل ، روح مبدأ عاطفه ، روح مبدأ ادراك امكان پذير است :
الف - مبدأ عمل در حيوان غريزهء شهوت و خواست او است كه او را به سوى تمايلات مادى وى مىكشاند ، و بر اثر اين تمايل اراده و تصميم به وجود مىآيد و اندام به كار مىافتد ، اين طبع غريزهء شهوت است ، ولى اگر انسان از نظر اخلاقى خود را كامل كرد نيروى خواست او به سوى يك اعمال خير و سعادت آورى معطوف مىشود كه عبارت از طاعت حق و كنارهگيرى از نافرمانى حق باشد ، در اين صورت مىتوان گفت غريزهء شهوت او جانى گرفته و روانى يافته ، پس شهوت بدون اين تحول و تكامل اخلاقى مرده و بىجان است و اسير كشش احساسات است ولى كسى كه بر شهوت خود تسلط يافت و نيروى اراده و عمل خود را كنترل طاعت خدا نمود ، اين غريزه را در وجود خود زنده كرد و بدان جان و روان بخشيده و داراى روح شهوت
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 821
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٨٢١