در نسق اين حديث اضطرابى است ، زيرا اول حديث از امام چهارم است و از « فقال له رجل » كلام به امام باقر منتقل شده ، براى رفع اين اضطراب مجلسى ( ره ) گويد : بعضى گفتهاند « فقال له رجل » كلام زياد بن سوقه ( راوى از حكم ) است و ضمير له راجع به حكم است و اين روايت بعد از وفات امام چهارم در محضر امام باقر مطرح شده ، و امام باقر دنبال آن را گرفته است ولى اين توجيه زور است و آنچه براى من ظاهر شد اين است كه مصنف يا نسّاخ از راه اشتباه دنبالهء حديثى را به حديث ديگرى چسبانيدهاند و سپس چند حديث نقل كرده است ، انتهى .
ولى ظاهر اين است كه امام باقر ( ع ) در خدمت پدر بوده و پس از اظهار انكار عبد الله بن زيد رشتهء سخن را به دست گرفته و ذيل حديث را فرموده است . اسكندر رومى يكى از جبّاران تاريخ روم و از سفّاكان بوالهوس و شهوت ران است و هيچ نسبتى با ذو القرنين قرآن ندارد و هيچ مشابهتى با امير مؤمنان ، حق اين است كه ذو القرنين قرآن و حديث از نظر تاريخ مبهم است و نامعلوم ، و ممكن است از رجال ما قبل تاريخ متعارفى باشد كه بشر امروزى بدان پى برده است . از مجلسى ( ره ) - روح به چند چيز اطلاق مىشود :
1 - نفس ناطقه انسانى ( كه مخصوص او است ، و حكماء آن را مجرد و خارج از تن و وابسته بدان مىدانند ، و تشخيص انسان را به وى مىشناسند ) .
2 - روح حيوانى كه در همه تن سارى و جارى است ( و از نظر دانشمندان امروز همان خون زنده است كه در جميع رگها روان است ) .
3 - يك مخلوق بزرگى كه از جنس فرشته است يا بزرگتر از آن
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 818
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٨١٨